مسافرت

رفته بودم مسافرت البته برای یک کار تقریبا اداری ... امروز صبح رسیدم خونه ... هنوز یکم گیجم وقتی کار اداریم تقریبا تموم شد با مهندس نگار.س عزیز از اون اتاق کذایی که در اومدیم جفتمون یه حس عجیبی داشتیم ... یکم که خوب فکر کردیم دیدم حس حماقت بهمون دست داده ... با بقیه آدمهایی که مثل ما در گیر همین فرایند بودند هم که درددل کردیم دیدم که این حس بد جوری مشترکه ... کشور عجیبی داریم ها ... بگذریم خیلی نمی تونم توضیح بدم کجا بودم و چی شد اما خب اوضاعم رو به راه نیست نمی دونم چی می خواد بشه چی کار قراره بکنم ... تنها خوبی این تهران رفتن ها دیدن دوستان دانشگاهی ام هست ( البته بیشتر از 70 در صد اونها رفتند خارج از کشور) و استاد راهنمای سابقم و خرید وسایل نقاشیی که به سختی میشه توی شهر خودم پیدا کنم . توی یک حراجی پاستل گچی خریدم و خیلی بهم مزه داد این خرید. پاستل روغنی مارک لیرا برای شاگردم خریدم و البته متوجه شدم که مارک فابرکاستل اصل خیلی گرونتر از اونچیزی هست که شاگردم خریده و یعنی اینکه جنس تقلبی بهش فروختند! دو سه تا قلم موی خوب خریدم و ست رنگ روغن لوور(فاین) که داشتم رو هم کامل کردم! کاغذ مخصوص نقاشی رنگ روغن هم خریدم که تمرین هام رو روی کاغد انجام بدم. ( استادم به دلیل کمبود امکانات گفته بود روی فابریانو هم میشه کشید اما رنگ روغن روی فابریانو اصلا جالب نمیشه) ... توی راه برگشت هم روزنامه ی ایران رو در قطار مطالعه کردم که مطلب جالبی درباره نقاشی کودکان ارائه داده بود و بعدا در فرصت مناسب نکته هاش رو براتون اینجا خواهم نوشت ...

فعلا  ... شدیدا احتیاج به بازسازی روحی دارم ....

/ 7 نظر / 41 بازدید
سیما

دختر ما که از دلتنگی مردیم [ناراحت]

ساعت سپید شب

این خاصیت سفره در عین آرامش باعث میشه یه چیزائی تو وجود آدم بیدار بشه

سیروان

من اشتباهی تو کامنت قبلی نظر گذاشتم [نیشخند] خوش آمدی [بغل]

رها

سلام... رسيدن به خير عزيزم[بغل] -------------------- شايدم شاگردت پاستلي خريده كه خريد قبلي مغازه بوده و به خاطر همين ارزونتر گرفته باشه!

آزاد

سلام دوست گرامی ، با یک مطلب جدید به روز هستم . اگر فرصت داشتید ، خوشحال می شوم یک سری بزنید . پیروز باشید http://blog.cheshmehregi.com

فرزاد ویسانلو

سلام خواهر هنرمند من. امیدوارم که خستگی سفر از وجودت در اومده باشه. اما تهران رفتن واقعا برای همۀ شهرستانی های دنبال پیشرفت ار نون شب واجب تره. من که اگه هفته ای یکبار نرم حتما ضرر میکنم. مدتی سر خودمو خیلی شلوغ کرده بودم و نتونستم کاراتو ببینم. باز هم از دفعات پیش قویتر و قویتر! فکر کنم دیگه باید آروم آروم منتظر شنیدن اسمت توی رسانه ها باشیم. رنگ های آبرنگت فوق العاده پخته تر شده و تسلط حرکت روی کاغذ، از جسارت توی قلم زنیت کاملا مشخصه. فقط احساس میکنم که یا عکسهاتو یه کم کج گرفتی و این ممکنه برای بیننده شبهه یجاد کنه که حس تقارن نداری. اما من مطمئنم تو معروف میشی. فقط باید یه کم اعتماد به نفس داشته باشی و خودتو توی دنیای هنر و محافل هنری عرضه کنی. موفق باشی زینب جان

ایران

برخی استادان خارجی می توانند نقاشی با مداد رنگی را به صورت طبیعی و مثل عکس در بیارند که خیلی عجیب و جالبه. یک سوالی که همیشه دارم اینه که چطوری با مدادرنگی برق های تصاویر را در می آورید؟ مثل برق روی پوست حیوان- برق روی پوست اسب و دیگر برق های نقاشی؟