گلهای زرد آسمان آبی - رنگ روغن

بالاخره افتادم روی غلتک. نقاشی آفتابگردان روی دو عدد بوم 30در30 با رنگ روغن کشیدم.

 

البته ناگفته نماند که با الهام از نقاشی دسته گلهای کلود مونه که در زیر مشاهده می کنید کشیده شده! اگرچه من هیچ وقت یک امپرسیونیست نمی شم  ولی این سبک رو خیلی دوست دارم.

مشکلی که وجود داره اینه که شبها مجبودم نقاشی کنم و محروم از نور روز هستم! این میشه که برای ساخت رنگها باید از حافظه ام بیشتر کمک بگیرم  تا از حس بینایی ام!

این روزها فکرم آرومه ولی قاتیه! شب خواب همه عالم و آدم رو می بینم .  از خانواده ام تا دوستانم که در آنسوی مرزها هستند و آدمهایی که من اونها رو میشناسم اما اونا منو نمیشناسن! امیدوارم این روزها به خیر و خوشی تموم بشه!

چند روز پیش با سمیرا رفتیم دانشگاه هنر برای یافتن یک عدد طراح که به کامپیوتر مسلط باشه و چنین و چنان باشه. دانشگاه هنر دم در دانشگاه سابق جفتمون بود و می دونستیم اصولا اهل هنر با چه تیپ قیافه ای رفت و آمد می کنن. حتی سمیرا با مینا یه بار خواستن از دروازه اونجا رد بشن که بعلت پوشیدن لباس فرم (مقنعه و مانتو شلوار) از ورودشون جلوگیری شد!!! خلاصه ما هم شال به سر خوشحال و خندون از دم دروازه  رد شدیم که یهو نگهبانه با صدای کلفت و سیبیل کلفت ترش گفت کجا خانوما؟؟؟؟ گفتیم ما با استادای  ... کار داریم! گفت نمیشه برید تو  مقنعه ندارید!!!شیطان ما رو میگی تعجب یعنی وا رفتیم... گفت الانم وقت امتحاناست استاداهم نیستن .... من مونده بودم آخه الان که یه هفته از بهمن گذشته اینا هنوز امتحان دارن؟؟؟ ترم شروع نشده...  چی چی امتحان میدن آخه سوال خلاصه دم در یه خانومی دیدم  از کادر اداری داشت میرفت که یقه اش را چسبیدیم و ازش خواستیم کارمونو راه بندازه نیشخند 

 

یک حرف هم ته دلم گیر کرده دلم می خواد اینجا بنویسم. گاهی اوقات اینترنت رو جستجو می کنم و دانشگاه های هنر خارج از کشور رو یه نگاهی می اندازم  دلم می خواد برم چند سالی با شیوه ی اونها که خلاقانه تر از ماست کار بکنم و تجربه کسب کنم و بر گردم اما  وقتی هزینه ها و کارهایی که باید انجام بشه تا شاید پذیرفته بشم رو مرور می کنم ترجیح میدم این آرزو همونجا ته دلم بمونه. این مساله برای ادامه تحصیل دکتری مم  هست. وقتی نگاه می کنم می بینم هفت سال از بهترین روزهای عمرم رو پای درسی گذاشتم که یه جورایی بی نتیجه مونده دلم می سوزه! اگرچه الان کار می کنم و تقریبا به رشته ام مربوطه ولی باز هم اون چیزی نیست که راضی ام کنه! گاهی فکر می کنم این روحیه طغیانگر آرمانگرایی من هست که این حس رو بهم می ده . سعی می کنم به این مساله فکر نکنم اما نمیشه! اینجا هم دلم می خواست کار آموزش نقاشی به صورت حضوری  خصوصی و گروهی رو انجام بدم اما می دونم بخوام برم دنبال مجوزها و جا و ... هم پول می خواد هم یه لنگه پا برای دویدن  و هم مدرک مرتبط!!! که این یکی آخریش خداییش برایم زوره! هفت سال درس خوندم نا مرتبط حالا باید برم از بای بسم الله دوباره بشینم کلاس درس تا مدرک مرتبط بگیرم!  خلاصه اینکه این روزها  آرومم ولی شاد نیستم ... دلم گرمه  ولی پرشور نیستم... انرژی دارم و کار می کنم و با حوصله وقت میذارم   ولی برای اون چیزی که ته دلم آرزوش رو دارم نیست! این روزها رو می گذرونم  شاید  زمستون تموم نشده  بهار نیومده  "شادی"  دل منم بیاد.

 پنج شنبه رفتم موزه هنرهای معاصر برای جشنواره هنرهای تجسمی فجر! البته  مثلا بین المللی بود! همه شرکت کننده ها از ایالات متحده ایران بودن خنده باز دید خوبی بود و از چند تا  تابلو خیلی خوشم اومد  که یکی از آنها تبلوی  گنجشک و جبرئیل  اثر استاد حبیب الله صادقی بود با رنگ روغن در ابعاد 170 در 130  چیزی که من رو جذب این اثر کرد نگاه مهربان جبرئیل بود و رنگهای آبی فیروزه ای و کرم رنگ این کار ... تابلوی دیگه هم  سمفونی مادر اثر نسرین عتیقه چی بود که با کریلیک کشیده بود در ابعاد 160در 100 و نکته جالب این تابلو بالهایی بود که برای مادر با خط نقاشی کشیده بود. یه کاریکاتور هم از داوود کاظمی درباره بساز بفروشی ها و ÷یش فروششون بود که  کلی بهش خندیدم. از اونجا که بردن دوربین و عکسبرداری از کارها ممنوع بود نشد که اینجا نشون بدم.  چند تا تابلوی دیگه هم بود  اسمش بی ربط  به موضوع ... یه تابلو هم درباره پیراهن یوسف بود  و جالب اینجا که تاحد مرگ  پیرهن و سیبها و انارهای تابلو را واقعی کشیده بود  اما من نمی دونم سیب و انار چه ربطی به یوسف داره! نقاش هم اونجا نبود توضیح بده اینا رو چرا قاتی ماجرا کرده! چرا نارنج و چاقو   نکشیده  چرا  کله برادرای یوسف رو نکشیده  یا چرا جناب زلیخان  (این اسم رو دختر دایی کوچولوی من رو زلیخا گذاشته) را نکشیده!! 

 از گالری کمالدین بهزاد هم دیدن کردم  از نمایشگاه تصویری از رنگ  که تصویرسازی های گروهی هنر جو به همراه استادشون بود! نمایشگاهی آموزنده برای من! تابلویی که استادشون کشیده بود  چیزی داشت که  کار یکی دو تا از هنر جو ها به پاش می رسید. نکته آموزشی که برام داشت استفاده درست از عناصر شعر و داستان در تصویر سازی بود. شعری که استاد نقاشی استفاده کرده بود " یه شب مهتاب ماه میاد تو خواب  منو می بره .... " که گمونم شما با صدای فرهاد  شنیده باشیدش. عناصری که توی نقاشی بود  ماه نقره ای  انگور و آلوچه  و پری  بود  و استفاده از رنگهای بنفش و سورمه ای و سبز و نقره ای که تداعی کننده شب و باغ باشه  و همچنین  یک نوار رنگ نقره ای روی همه عناصر به عنوان نور مهتاب روی اونها کشیده بود!

اینم  دوتا نقاشی نصفه نیمه دیگه .... نقاشی بانو با رنگ روغن که گلهای رزش و چشمای سبزش رو تکمیل کردم. و یک نقاشی هم باز از قلبها که هنوز نصفه است و امیدوارم به ولنتاین برسه! اگرچه هنوز موندم چی دیگه بهش  اضافه کنم!

 

/ 19 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گیله طنز

سلام بزرگوار - نقاشی گلهای زرد شما ، از نقاشی کلود مونه با حال تره ، اما نقاشی اون تکنیکی تره ، چون گلهای زردش ، از دل ابی ها دارد می جوشد بیرون . موفق باشید .[گل]

سیما

[راک][بغل][ماچ]

عارف

با عرض سلام و ادب. انسان هایی که حضور در انتخابات را بی ارزش قلمداد می کنند و آن هایی که آگاهانه نادرست رای می دهند، هر دو به یک اندازه به اسلام و سرزمین خود خیانت کرده اند. دوست عزیز، گروه اینترنتی رهروان ولایت در آستانه انتخابات اقدام به راه اندازی جنبش اینترنتی حضور آگاهانه نموده است. از شما دعوت می کنیم با قرار دادن لوگوی این جنبش در وبلاگ خود به جنبش بپیوندید. ضمنا لطفا پس از قرار دادن لوگو اطلاع دهید تا علاوه بر درج خبر پیوستن شما به جنبش، وبلاگ یا سایت شما نیز در لیست جنبشی ها لینک شود. www.jonbeshnet.ir منتظر حضور گرم شما هستیم گروه اینترنتی رهروان ولایت

مرجان

سلام مرسی از وبلاگ خوبتون از کارهاتون لذت بردم..دوست عزیز یک سوال داشتم وقتی یک طرح را می کشیم اول زمینه پشت را رنگ بزنیم یا آخر اینکار را کنیم؟ من با رنگ آمیزی زمینه پشت طرح مشکل دارم شما یه راهنمایی لطفا کنید..(با اکریلیک) ممنونم.

سیما

سلام زینب جون[پلک] خوبی؟ چقدر کم نقاشی می کشی ...رها و آذر هم دیگه نقاشی نمیکشن منم که ... خوب هنوز تموم نشده ولی مگه میشه شما نقاشی بکشی قشنگ نشه...[عینک][ماچ]

مهدی ظهرابی

با یک فیلم مستند به روزم شما را به تماشایش دعوت میکنم و منتظر نقد نظر و پیشنهادهای سازنده شما هستیم[گل]

سپهر شارژ ارزان

سلام تبريك ميگم وبلاگ خوب و جذابي داري من توي كار راه اندازي سايت فروش كارت شارژم خودم هم سايت دارم و به قيمت ارزان كارت شارژ ميفروشم چندتا پيشنهاد داشتم اول = تبادل لينك اگه خواستي اول ما را به اسم سپهر شارژ ارزان لينك كن به آدرس زير http://usssharj.com سپس به آدرس زير برو و فرم تبادل لينك را پر كن http://ads.usssharj.com دوم = تبادل بنر مثل تبادل لينكه اول بنر ما را قرار بده و بعد بنرت را براي ما ارسال كن تا تبادل بنر بكنيم سوم = همكاري در فروش كارت شارژ با سود عالي فقط كافيه يك دامنه ارزان قيمت مثل دات آي آر كه 5000 تومنه بخري و خبر بدي تا ما اول وبلاگت را مجاني به سايت تبديل كنيم و بعدش برات يك سايت كارت شارژ را اندازي كنيم اگر هم خواستي ميتوني بگي تا ما برات دامنه را تهيه كنيم سايتهاي نمونه را مي توانيد در آدرس زير ببيني http://ads.usssharj.com/page2.html نمونه وبلاگي كه اين كار را براش كرديم وبلگ= http://www.bighararedel.blogfa.com/ تبديل به سايت = http://www.faryadedel.com/ براش مجاني يك سايت كارت شارژ راه اندازي كرديم = http://sharj.faryadedel.com/ خيلي خوب ميتوني به درامد خوبي از اين وبلاگت بر

حسین

از کارهای شما لذت بردم و خودم هم نقاشی می کنم البته نه مثل شما موفق باشید.