صدمین پست وبلاگ my painting with color pencil

دلم می خواست برای صدمین پست ، نقاشی کسی را می کشیدم که بال هم دارد و پرواز می داند و با همین پاهایی که شبیه من و توست روی آب هم راه میرود! کسی که با نگاهش تمامی روح آدم را واکاوی می کند و می فهمد. حیف که نشد! ناراحتشاید برای دویستمین پست وبلاگم این کار ممکن شود!

رفتم تهران، باز هم برای یک سری کارهای اداری. نمی دانم این سرنوشت چه میشود اما هرچه هست دلم می خواهد ازاین روزمرگی  مشهد دور شوم. دلم برای استادم و دوستانم (که خیلی هایشان رفته اند آنور آب و نیستند و دو سه تایی باقی ماندند) تنگ شده!

با دوستی رفتیم خیابان انقلاب و لوازم هنری هایش را متر کردیم و رنگ روغن و قلم مو و یک عدد پالت بزرگ خریدم! امیدوارم بتوانم ظرف چند هفته آینده رنگ روغن را هم شروع کنم!  چقدر قدم زدن در شلوغی این خیابان و مغازه های رنگ و وارنگش برایم جذاب است!

 

/ 5 نظر / 53 بازدید
محسن

سلام. نقاشی هاتون خیلی زیبا هستن. البته گویا برای ارسال پست صدم، یک مقدار عجله داشته اید و آن فرد بالدار را نکشیده اید. البته با این اوصافی که فرمودید بیشتر به کرام الکاتبین شباهت می داشت. من در وبلاگم با مطلبی در مورد معجزه به روز هستم، اگر دوست داشتید سری بزنید و مطلب را بخوانید.

ساعت سپید شب

من زیاد از شلوغی خوشم نمیاد یه چیزش برام جالبه فقط اونم اینکه هر کی به هر کیه زیاد تو چشم نیستی

گیله طنز

سلام جالب بود . بد نیست در امتحان زبان گیلکی شرکت کنی . حتا اگر به یک سئوال پاسخ بدی . ممنونم

رها

[تعجب]چه جالب...كاش كشيده بوديش خيلي دوست داشتم ببينمش...هر چند فك كنم همچين كسي رو فقط بشه با چشم دل ديد!! ---------------------------- منم دوباره دلم براي رنگ روغن تنگ شده....

پانی

سلام. زینب خانم گل دلم حسابی واسه خودتون و کاراتون تنگ شده بود. دوست خوبم با یه کار جدید به روزم و منتظر نظرات دقیق و کارگشای شما.[گل]