فنجان و پارچ (آبرنگ) - انار و انگور (آبرنگ)

هروقت استادم تکلیف میده من مغزم جوش میاره! دفعه قبل گفت ست وسایل صبحانه رو نقاشی کنید یا طراحی کنید بیارید. بچه های ترم یک خندیدن گفتن چی بکشیم ما که صبحانه نمی خوریم و از اینجور متلک ها. ولی من مغزم داشت منفجر می شد اساسی. دو روز تمام  فکرم مشغول بود که این ترکیب بندی اش چه جوری بچینم! طراحی کنم یا نقاشی! الحمدلله هم که ظرف و ظروفهای این روزها انقدر پیچیده و عجیب غریبه که خودش یه کمپوزیسونه به تنهایی. نیازی نیست چیزی دیگه به اون یه لیوان یا قوری اضافه بشه. خلاصه اینکه دیشب تصمیم گرفتم یه فنجون و یک پارچ کوچیک بکشم! اما امروز وقتی وسایل رو چیدم وطرح رو روی کاغذ کشیدم و شروع کردم به  ترکیب رنگها! یهو آسمون خدا شروع کرد به باریدن! منم مجبور شدم با نور دلمرده ی آسمون کارم رو ادامه بدم. بازم جای شکرش باقیه هوس گل کشیدن توی باغچه به سرم نزده بود! اینم از نقاشی. آقا به خدا مجبورم نقاشی بکشم. اگه هم هر روز آپ نکنم نمیشه. میمونه تلمبار میشه بعد سی پی یو های کامپیوترتون میسوزه موقع دانلود! ( این نقاشی یه ایراد کوچولو داره یه جایی رو یادم رفت یکم زرد کنم، البته برطرفش کردم)

انار و انگور هم از روی کار استادم کپی کردم . البته بعدا متوجه شدم که تصویر اصلی سیب و انگور و همین ظرف بوده و اثر استاد علی اکبر صادقی هست!

و البته دلم نیومد بقیه گل رزها رو نشونتون ندم!

---------------------------------------------------------------------------------------

آقای دکتر ویسانلو از اینکه تشریف میارید و وقت می گذارید و ایرادهای کارم رو تذکر می دهید بسیار ممنون و سپاسگزارم.

-------------------------------------------------------------------------------------

بعدا نوشت: خدا لعنت کنه آدمهایی رو که پاشون رو میذارن روی سیم اینتتتر نت و نمیذارن آدم  دو کلمه نقاشی از هنرمندهای خارجکی یاد بگیره!!!!   اینجا، دور خودمون حصار می کشیم که چی بشه!!! در همه چی رو می بندیم روی خودمون که  چی؟؟؟ آخرش به قول داداشم از اونور جهنم میزنه بیرون. میگید نه نگاه کنید. خودمون با این پرشینبلاگهای پر از اراجیف  پر از مطلب کپی پیستی چه گلی به سر مملکتمون زدیم آخه؟؟ چرا نمی خوایم قبول کنیم که آزادی مال همه است و با پا روی سیم گذاشتن فقط مثل کبک سرمون رو می کنیم توی بال خودمون! در حالیکه خیلی اتفاقا داره دوربرمون میافته. بدجوری دپرسم امروز. چون نمی تونم برم وبلاگ خانوم وایت و لیندا و آقای داداریوف رو ببینم و با دنیای اونها بیشتر آشنا بشم.

/ 9 نظر / 76 بازدید
رها

چي بگم؟! اين نقاشيا خودشون گويا هستن[پلک] [گل][دست][گل] من از گل رزات خيلي خوشم مياد[قلب] -------------------------------- ميدونم عزيزم...منم همينطوري گفتم يه كم بخنديم زينب راستي تو چه دوست خوبي بودي...ما توي خوابگاهاي دانشگاهمون بچه هاي رشته هاي ديگه ميترسيدن حشرات ما برن بخورنشون!![اضطراب][نیشخند][قهقهه]

سیما

[راک]عالیه[راک] آپم[زبان]

حمید

سلام و وقت بخیر. ای کاش خدا یه جو از این همت و اراده ی شما رو به ما هم می بخشید. این دو سه تا پست آخرتون که الآن می بینم کارهای چشمنوازیست گرچه در مدت بسیار کوتاهی خلق شده. در ضمن آپلود کردن هفته ای چند اثر اتفاقا کار خوبیه و کارها یکی یکی دیده بشه بهتر از اینکه یکهو چند تا باهم دیده بشه تا کارها فرصت نقد شدن نداشته باشند. بیش از این در مورد آبرنگ و سبکتون صاحب نظر نیستم تا کارهاتون رو نقد کنم. درضمن به روزم... بدرود.

نفس

سلام عزیزم ،چه نقاشیای خوشگلی داری،ست صبحونتو خیلی دوست دارم.خدا کنه یه روز منم مثل تو نقاش خوبی بشم البته می خوام شروع کنم.اگه اشکالی نداشته باشه وبتو لینک می کنم.

رها

رفته بودم واسه خودم كتاب بخرم[لبخند] خيلي وقت بود واسه ذهن و روحم كتاب كادو نگرفته بودم ! -------------------------- يه نقاشي آبرنگو شروع كردم...ولي فكر كنم طبق معمول خيلي طول بكشه تا تموم شه...منم كه عجله اي ندارم[خجالت]

V.I.O.L.ET

مرســــــــــــــــــــــی! خداوکیلی نمیدونم چرا نتونستم پیداش کنم!!! فعلا که دارم اون جدول رنگ هارو تموم می کنم:(

پردیس

واقعا عالللللللی بود ممنونم

م م ص

من از تصویر لیوان و انار شما استفاده کردم . حلال کنید.