my painting with color pencil

هرگونه استفاده از تمامی نقاشی ها و عکس های این وبلاگ بدون اجازه نویسنده ممنوع می باشد.
 
طراحی چهره
ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٦  

قبل از نوشتن این پست باید بگم به علت کمبود وقت مجبور شدم از فیلمهایی که سر کلاس می گیرم و در واقع از کار استادم  براتون اینجا عکس تهیه کنم و چند نکته را بگم. چون به هرحال اگر خودم بخواهم کار کنم و هی وسط کار عکس بگیرم و بعد عکسها را ویرایش کنم و حجمش را کم کنم تا آپلود شود دقیقا یک روز از وقتم گرفته میشود. از طرفی مدل عزیزم  را فقط گاه و بیگاهی که چرتی میزند می توانم طراحی (در واقع اسکیس) کنم و آنهم فقط پنج دقیقه! بعد حالتش عوض میشود . بنابر این محال است از طرح های خودم به راحتی بتوانم استفاده کنم.

به هر حال!  اینجا از تکنیک قلم فلزی و مرکب استفاده شده اما  قواعدی که می گویم کلی است و برای هر تکنیکی قابل اجرا است

ابتدا باید طرح کلی ( فرم تخم مرغی سر) به همراه خطوط راهنما جای چشم و بینی و دهان و چانه و موها را بکشیم. البته مدل اینجا مجسمه داوود است

در مرحله بعد می بایست که سایه های کلی را مشخص کنیم! مثلا نیمی از چهره مدل در اینجا در سایه قرار دارد پس یک خاکستری کلی (هاشورمنظم و معادل خاکستری درجه دو یا سه) در نیمی از چهره میزنیم.

دقت کنید که حتی بعد از این مرحله هم سراغ چشم و ابرو نمی رویم. تا حد امکان روی کلیات و سایه ها و نیم سایه های کلی تمرکز می کنیم. حتی وقتی مثلا خطی مثل خط لب بالا را می کشیم سعی می کنیم که آنرا با خطوط هاشور سایه همپوشانی بدهیم.

اینکار باعث میشود یکپارچگی پوست در تمام چهره حفظ شود و چهره مثل قطعات پازل بهم چسبیده به نظر نرسد.

حتی با توجه به حالت فرفری موهای داوود سعی می کنیم که سایه های کلی موها را بگذاریم. به جهت فر موها و جهت سایه پردازیها دقت کنید!

استاد حتی بعد از یازده دقیقه خیلی با احتیاط وارد جزئیات چشم و ... شد. برخلاف خیلی از هنر جوها که اول چشم می کشند و شهلا و مهلا می کنندو ابروی کمان  و بعد میروند سراغ سایه های صورت و چانه و گونه!!

 

پ.ن: این طراحی ناتمام است!

پ.ن.ن: از آدمهایی که به بچه شان می گویند ما که بچه نمی خواستیم! خدا داد! اینهمه زحمتت را کشیدم و کهنه ات را شستم  حالا باید جبران کنی  یا  مثلا در فلان مساله باید حتما طبق نظر ما رفتار کنی  یا آرزوی مارا بر  آورده کنی!!!  تعجب می کنم!!  شخصا وقتی به مادر شدن فکر می کنم! به همه ی زحمت هایش هم می اندیشم! یاد فیلم دعوت ابراهیم حاتمی کیا می افتم! حرفش درست است. ما بچه را دعوت می کنیم بیاید بعد نمی خواهیمش  یا نابودش می کنیم! یا بعدا سرش منت می گذاریم که چنین و چنان کردیم برایت.  درحالیکه  فرضا شما را به یک عروسی دعوت می کنند هیچ وقت منت سرت نمی گذارند که  برایت شام این درست کردیم و شیرینی این دادیم!  تازه  دلواپس هم هستند که مبادا  به مهمان بد بگذرد!!!  کاش کمی درباره پدر شدن و مادر بودن فکر میکردیم!  تازه من بی ادبی نمی کنم و نمی گویم که  ل...ذ....ت .... و گرنه اگر از این دید به مساله نگاه کنم که  واقعا مضحک می شود نه تعجب برانگیزناک آلود!!!



 
پرتره کودک (ذغال)
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۳  

حرف خاصی ندارم برای پرتره کودک.  فقط تناسبات صورت کودک کمی متفاوت از بزرگترهاست. بستگی داره که چه سن و سالی داشته باشه. معمولا ارتفاع بینی نسبت به بزرگترها  کوتاهتره!  هرچه این ارتفاع بلندتر بشه  سن بچه بیشتر به نظر میاد. معمولا پیشانی بلندی دارند. فاصله چشمها کمی بیشتر از یک چشم هست و گوشها به نسبت بزرگند. اما خب این ها در بچه های مختلف  متفاوته! بزرگترهایی که این خصوصیات رو داشته باشند "بچه صورت " شناخته میشند (baby face) . معمولا طراحی از کودک به صورت مدل زنده سخته چون بچه ها  صبر و حوصله نشستن رو ندارند! بنابراین ناچار از طراحی با کمک عکس هستیم.

من  در حال طراحی از عکس کودکی محبوبم

مجبور شدم  عکس رو حذف کنم . اینجا  یه آدمهایی میان  سر میزنن که  احساس  امنیتم  رو ازم میگیرن!  عذر می خوام  از  دوستان  و خواننده های محترم  ویلاگم

این هم طراحی استادم که برای آموزش ما کشید. البته با ذغال فشرده! کنترل تیرگی روشنی ها و نیم سایه ها و نحوه پرداخت جزئیات ، حالت خطوط و حتی نحوه فرم دهی به سایه ها ، خیلی در این نوع طراحی مهمه.

پ.ن: درباره خراب کردن اموال دانشکده نوشته بودم. عکس اجنه ها رو گذاشتم. نمی دونم چی شد که اومدن روی اون عکسها رو رنگ سفید پاشیدند. بعدا نمی دونم کی اومد  با مشت یا لگد یا تبر  زد به پشت همون کمدها و  قد یک توپ تنیس سوراخ درست کرد!!!  امروز هم دو تا عکس میذارم از اون مجسمه هایی که  گفتم  روش رنگ میزنن و درب و داغون می کنن!! من نمی دونم اینا مدله؟ یا پالت رنگه؟ یا دستماله؟ 

پ.ن.ن : چند بیت شعر هم گفتم . شاعر حرفه ای نیستم  اما گاهی یه حرفهایی میگم.

من عاشقانه نوشتم که شادمانه بخوانی
که دل به یار سپاری و قدر عشق بدانی


با من از گلای گلدون که میگی گل می کنه
چشم سبزت نمی دونی که چه با دل می کنه
رنگ دریا و درختای شمالی رو به یادم میاره
دل  دیوونه ی من ، هوای ساحل می کنه

 

به چشم من ، چراغ خونه هستی
واسه انگشتریم ، دردونه هستی
رو قلبم می نویسم "تا ابد عشق"
برای عاشقیم ، بهونه هستی




 
پرتره ها (چهره با مداد - ذغال)
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۱  

خب با چند تا طرح از پرتره اومدم! این مدت انقدر از خودم توی آینه طراحی کردم که دیگه از قیافه ام بدم اومده! هرچند که باعث میشه چشم آدم قوی بشه  چون آدم قیافه خودش رو بهتر از هر کس دیگه ای  میشناسه و می تونه درباره شبیه شدن طراحی بهش راحت قضاوت کنه!! اما خب طراحی از چهره خود آدم توی آینه درد سرهایی هم داره! چون احتمال تکون خوردن و تغییر زاویه خیلی زیاده! از بین طرح ها این چهار تا رو داشته باشید. هرچند که خودم حس می کنم هیچ کدوم شبیه خودم نیستند!

این هم چند تا طراحی که  از دوستان هنر مند دیگه  در آموزشگاه کشیدم

و البته از این دو نفر استاد گرامی ام هم طراحی کرد که من طرح های استاد رو هم میذارم تا بدونید هنرمندهای بزرگ کشورمون  چه جوری طراحی می کنند

 

پا نوشت:  بعضی از دوستان میان لطف می کنن پیام میذارند و می خواهند طراحی رو شروع کنند. خیلی ها مشتاقند که پرتره کار کنند.  اما خب اگه من  یا اصلا بگذریم  استادم به این  راحتی در عرض ده دقیقه یه پرتره کار می کنیم و بی نقص و خوب از آب در میاد  فقط به خاطر سالهای طراحی هست که در پس این لحظه است!  من از 15 سال پیش تا حالا دارم پراکنده کار می کنم (فاصله افتاده بین دوره های کلاسها) ولی هر جور بوده سعی کردم طراحی کردن رو ول نکنم!  همه ی طراحهای بزرگ هم با طراحی از اشیاء بی جان  یعنی همون کاسه و کوزه  شروع کردند و اون رو در حد کمال انجام دادند!! اونقدر که از حفظ یه کوزه ی خوش خط و خال رو طراحی کنند!!  نمونه اش رو هم این زیر می بینید که کار استاد ترم تابستونم هست!  بعد هم کلی مطالعه درباره اجزاء صورت و اسکلت و ماهیچه و ... تا برسیم به کشیدن چهره!  حالا اگه یه آموزشگاه رفتید و استاد گفت باید از ب بسم الله شروع کنی! ناراحت نشید  چون واقعا تمام فرم های صورت و حالات اون رو میشه توی سایه پردازی های  اشیاء بی جان به  وضوح دید!



 
خرزوخان - طراحی با ذغال
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٧  

یک مجسمه مشهور ساخته یک هنرمند روس هست که  شاید شما هم پشت ویترین های مغازه های انقلاب دیده باشید. یکبار پنج شش سال پیش از این مجسمه طرحی کشیده بودم و وقتی برادر کوچکترم آنرا دید (آن زمان سریال برره مد بود) زیرش با مداد نوشت خرزوخان. ما هم اسم این مجسمه را خرزوخان گذاشتیم. البته دوباره آنرا با ذغال کشیدیم. این مجسمه شاید قیافه ای نداشته باشد اما به علت اینکه صورت را با سطوح هندسی ساخته است به قوی شدن چشم و دست هنرجو کمک می کند و همچنین برای استفاده از پهنای ذغال به همراه نوک آن مدل بسیار مناسبی است چراکه سطوح را به راحتی می توان تفکیک کرد.

یک طرح دیگر هم هست از مجسمه ای مفلوک که آنرا هم با ذغال کشیده ام. راستش وقتی خاطرات گذشتگان و دانشجوهای سابق دانشکده هنر را می شنوم یا می خوانم حسرت می خورم که چرا در آتلیه های دانشکده به جز چند تا مجسمه ی از کله و نیم تنه درب و داغون و مفلوک چیز دیگری نیست. درحالیکه یک زمانی مجسمه ای دو متری که کپی مجسمه برده از میکل آنژ در این دانشکده بوده که ظاهرا پایش توسط یک عده دانشجوی محترم تخریب میشود. کاش فرصت میکردم از مجسمه هایی که انواع و اقسام سیبیل و نقش ونگار رویش کشیده اند میگرفتم و نشان میدادم. خیلی زور دارد که این اموال را یک عده دانشجو نما به این روز انداخته اند. این را نوشتم به آن عده بفهمانم که این کارشان نه روشنفکری و نه اند هنری و نه ته اندیشه است!! بلکه نشان نفهمی است و خیلی زشت است!! یکی نیست به آنها بگوید اینها خراب بشود دیگر آن بالادستی ها بودجه برای تهیه دوباره شان نمیدهد! یعنی یک روزی میاید که نسل بعدی هیچ مدلی برای طراحی نخواهند داشت!

 

 می خواستم درباره آدمها بنویسم. من روانشناس نیستم  اما خب باید یک چیزهایی بنویسم. آخر چند روز پیش با خانوم مهندس سمیرای عزیز گپی داشتیم و حرف هایی زدیم درباره آدمها. آدمهایی که  همه اش به دنبال ارضا کردن خواسته های دیگران هستند و به خاطر دل آنهاست که درس می خوانند و به خاطر دل آنهاست که دکتر میشوند (به زور حتی شده در دانشگاه دارقوز آباد) درحالیکه این آدمها  از دانشگاه و استاد و عوامل دانشگاه و دانشجو  و امکانات آنجا متنفرند اما همچنان در آن فضا سیر می کنند!! یا آدمهایی که از آشپزی و رفت و روب خانه لذت می برند و از تزیین یک کیک شکلاتی پرواز می کنند. اما تمام خواسته های دلشان را میگذارند کنار میروند دنبال یک کارهایی که باب میل خانواده است و یا همه هم و غم شان این است که همسری پیدا کنند که  خانواده شان بپسندد انگار نه انگار که خودشان و فقط خودشان باید زیر سقف با آن آدم تا عمر دارند سر کنند. از این آدمها بگذریم. کم نبودند دور و برم کسانی که می دیدم با هر فصل و هر بادی  با یک نفر می پرند! از پله های عشق این آدم بالا میروند و وقتی دلشان را زد یا یک عیبی در او یا خانواده اش دیدند  آن را ول می کنند و میروند سراغ بعدی و گاه این کارشان به جایی میرسد که میبینی طرف را تیغ میزنند و  خرج ها و هدیه های گزاف طلب می کنند و بعد از جدایی نم پس نمی دهند .بعضی ها همزمان چند نفر را محک میزدند و بی شرمانه تر از آن  اینکه بعضی هایشان مذهبی بودند و مدرسه مذهبی خفن میرفتند و به اسم خواستگار همزمان چند نفر را  زیر نظر داشتند تا ببیند کدام یکی بهتر و لقمه چرب تری است و کدامیک دو آتیشه تر است و خانواده اش اصل و نسب و وابستگی هایی دارد و پولشان از دیوار خانه هایشان سربالا میرود - باور کنید ارتفاع جارو کم است!!  بعد هم  بالاخره با یکی ازدواج می کنند ( البته بعضی هایشان هم  همچنان از نردبان عشق این و آن بالا و پایین میروند) و یک روز حتی بعد از بچه دار شدن بر می گردند می گویند راستی اگر با فلانی ازدواج کرده بودیم چه ها که نمیشد!!! هنوز هم دلشان جای دیگری است . یا  آدمهایی که نمی توانند عاشق شوند و نخواسته اند که بتوانند و حتی  هنوز بعد از ازدواج از اینکه بخواهند در برابر جمع  اعتراف کنند که همسرشان را  با همه ی عیب و نقص ها وخوبیهاش می پرستند!! سر باز میزنند و ابراز عشق یک جرم نا بخشودنی است!!! آدمهایی هم هستند که تمام عمرشان به همه شک داشته اند از شریک کاریشان بگیر تا وکیل و همسر مرحومشان (که درجایی دور از او فوت کرده) و مستخدمه ی صیغه ای سابقشان و فک و فامیلهای وابسته! این میشود که تنها میشوند و تنها می مانند. بگذریم از این آدمها. آدمهایی هم هستند که با همه خوبی ها و گاه کاستی هایی که دارند  دوست داشتنی اند! خواستنی اند. چون خودشان هستند!!

بعدا نوشت :  این قسمت به خاطر یکی از خواننده های محترم  وبلاگم اضافه شد.  ذغال مویی که من استفاده می کنم  مارک کولکس هست. اینم عکسش. قیمتش به نسبت به صرفه است. کیفیتش هم خوبه.  البته ذغال های وینزور  یا فابرکاستل هم هست  که خب تقریبا  بی خود گرونه. کیفیتش رو نمی دونم . مسلما بهتره  ولی خب برای تمرین همین مارک  که الانم یکم کمیاب شده  خوبه.

ذغال مویی دیگه ای هم  تقریبا خوبه  اما خب به خوبی قبلی نیست  ماریس هست.

اینها هم مدادهایی هست که برای یک سری ریزه کاریها ازشون استفاده می کنم. مثل مداد کنته  سفید و سیاه .  مداد ذغالی  هولباین و مداد پاستلی سیاه کرتاکالر. البته مدادهای کنته  رو باید در آخرین مراحل کار کرد چون  به نظر کمی چرب میان و ذغال روی اونها  کار نمی کنه !  ولی مداد ذغالی هولباین رو میشه در هر مرحله ای  با ذغال ادغام کرد.

امیدوارم این تصاویر  به اندازه کافی گویا باشه و کار راه انداز.



 
طراحی پرتره با ذغال - تهران گردی( شمس العماره و موزه های کاخ گلستان)و معرفی کتاب
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٢  

سلام. با کلی حرف اومدم. اگه سر درد دارید بذارید برای بعد! حرفمو نه ها!! سردرد رو بذارید برای بعد. عرضم به حضورتون که  رفتیم با استاد عزیزم  تهران گردی! بازدید از موزه های کاخ گلستان و بنای شمس العماره. موزه هایی که شامل آثار نقاشی ایران و نقاشی اروپایی بود. سیر تحول نقاشی در ایران در دوره قاجار رو میشد به وضوح اونجا دید. و همچنین همزمان با نقاشی های اروپایی همدوره شان مقایسه کرد. خوشحالم کمال الملکی بوده با استعداد و تیزهوشی خاص که  راهکار  نقاشی به سبک غربی رو در ایران هموار کرده.   از پدر و پسر عمو و فک فامیل های کمال الملک و حتی  به قلم خود شخص ناصرالدین شاه نقاشیها و طراحی هایی در این موزه میشه دید . ناصر الدین شاه یک اسب  و همچنین یک زن سیبیلو و چاقالو را کشیده!!! از همانها که آن موقع مد بود. بعضی از این نقاشی ها از نظر پرسپکتیو  و  ترکیب بندی گاهی ضعیف و گاهی خنده دار هستند. مثلا در یکی از نقاشی ها پرتره دو نفر آدم بقدری مضحک کشیده شده که نه می توان آنرا به آثار انتزاعی نسبت داد نه به آثار واقع گرا، یا یکی از کار ها با اینکه پرسپکتیو محیط اطراف درست است اما تحته نرد  وسط نقاشی شما را شدیدا یاد مینیاتورهای ایرانی می اندازد!  اما همینقدر تلاش آنها در دست یافتن به هنر واقع گرایی قابل تحسین است. در مقابل آن نقاشی های اروپایی موزه بی عیب و نقص به نظر می آیند و شاید علتش پانصد ششصد سال علم و دانش آناتومی و پرسپکتیو ی باشه که در پس این نقاشی ها نهفته است. اگرچه که از نقاشان اروپایی من هیچ کدامشان را نمی شناختم و حتی وندایکی که  نقاشی احمد شاه را کشیده هم یک وندایک دیگه است نه اون معروفه!!!!

باری بهر جهت تفرجی خوبی بود و بسی خندیدیدم!!! مخصوصا به نقاشی های در و دیوار شمس العماره . آخه یک جا تصویر یک شیر را کشیده بودند که داشت الاغی زبان بسته را می خورد!! یعنی نه غزال نه آهو ... الاغ؟!!!

و یا تصویر این شیر که بیشتر شبیه فک دریایی است یا هر حیوانی به غیر از شیر!! البته شاید چون شاههای قاجار سیبیل داشتند شش متر! این  شیر به مد اونها  رفتار کرده!! از یال و کوپالش به  سیبیلش اضافه کرده!!!

کتابی هم خریدم که روئین پاکباز نوشته است به نام مواد و تکنیک های نقاشی طراحی که بسیار بسیار بسیار مفید و عالی است. برای آنها که می خواهند درباره همه تکنیک ها و ابزارهای نقاشی و طراحی علمی بیان کرده است و نمونه های خیلی خوبی از هرکدام از نقاشان معروف نمایش داده است.

و خب میرسیم به طراحی پرتره با ذغال. البته این دفعه با ذغال مویی کار کردم. (پست های قبلی را  با ذغال فشرده کشیدم). تفاوت های بین این دو نوع ذغال عبارتند از:

1- ذغال مویی باریکتر از ذغال فشرده است.

2- ذغال فشرده  سیاهی پررنگ تر و مخملی رنگی دارد.

3- لکه های ذغال فشرده پر رنگ است و به راحتی پاک نمیشود در حالیکه لکه های ذغال مویی را خیلی راحت تر می توان با دست یا پاک کن خمیری پاک کرد. و این عمل را می توان چند بار انجام داد.کنترل تیرگی روشنی ها و نیمسایه ها با ذغال مویی راحت تر است.

4- ماندگاری طرح های کشیده شده با ذغال فشرده بسیار بیشتر است.

5- برای قسمت هایی که تیرگی شدید دارند می توان از مداد ذغالی هولباین استفاده کرد.

به همین دلیل در طراحی از پرتره که به دقت بیشتری نیاز هست و گاهی لازم هست که برق های خاص یا محوکاری های متعدد روی کار انجام بشه  ترجیح میدم با ذغال مویی کار کنم. در طراحی پرتره  با ذغال نکته ی خیلی مهم این است که خطوط باید پخته باشند. مثلا دور تا دور لب را نباید یک خط کشید و تویش را رنگ کرد ( عین اینکه خط لب کشیده باشیم!) بلکه خط ها باید فقط در هنگام ضرورت دیده شوند. کلا در طراحی این یک اصل است. مگر اینکه بخواهیم فقط با خطوط محیطی کار کنیم.

در اینجا من از روی یکی از کارهای آقای سارجنت طراحی کردم که نشان میدم. طراحی که کشیدم بی نقص نیست اما خب در حد قابل قبولی است. ( برای یادگیری طراحی پرتره با ذغال و استفاده ی درست از این ابزار  و  یا سایر ابزار ها گاهی لازم است از روی یک چند اثر قابل قبول کپی کنیم. این کپی کردن باید منبع الهام باشد نه اینکه عین به عین بکشیم و درجا بزنیم )

و این هم مثلا پرتره خودم!! ببخشید دیگه ما رو ریز می بینید!!!

و اما یک قول داده بودم به یه  خواننده ی عزیز وبلاگم که یک عکس از این آتلیه های دانشکده بگذارم! آخه شدیدا علاقه داره بیاد دانشکده هنرهای زیبای تهران درس بخونه و الان پشت کنکور سر می کنه! منم میگم روحیه ات به اینجا نمی خوره  آخه این دانشجو ها یه در و دیوار بی تصویر اجنه نذاشتن اینجا!!  به هر حال گمونم گذشته اون زمانی که  سهراب سپهری اینجا درس می خونده!!! با اون روحیه لطیف و شاعرانه اش!!

این مثلا دیوار پشت کمدهای فلزی است!!!



 
میرزا کوچک خان جنگلی - طراحی پرتره - اثر آقای فیروز ویسانلو
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٩  

گاهی اوقات اتفاقهایی می افتد که خودم هم واقعا در حکمت آن می مانم. یادم هست چند وقت پیش گیله مرد از من خواست که پرتره میرزا کوچک خان جنگلی را بکشم. امروز که بالاخره توانستم کتاب کوچک جنگلی را از لابلای کتابهای پدرم پیدا کنم و دنبال عکس مناسب برای طراحی می گشتم ناگهان لای جلد کتاب نقاشی گمشده ای را پیدا کردم که قبلا خاطره اش را در این پست نوشته بودم. خودمم باورم نمیشه که نقاشی سر جاش بوده لای جلد همون کتاب و من بارها و بارها دنبالش گشتم و پیداش نکردم!

آقای گیله مرد , ممنونم ازتون که از من خواستید تا این پرتره را بکشم. اما در عوضش تصویر گنجی که بیشتر از 20 سال هست ازش نگهداری می کنم را برایتان اینجا می گذارم. جسارت است اگر در برابر نقاشی استادان , من هم بخواهم نقاشی خودم را اینجا بگذارم.

 



 
هانا 2 (آبرنگ) - زنجیر قلبها (رنگ روغن -تصویرسازی)
ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸  

نقاشی هانا رو با آبرنگ کشیدم. اگه این رو با نقاشیی که حدودا 20 روز قبل ازش کشیدم مقایسه کنید دستتون میاد که چقدر بافت کاغذ روی رنگ آمیزی با آبرنگ موثر هست. اگرچه که بازم کاغذ فابریانو استفاده کردم اما نسبتا بافت ملایم تری داره! متسفانه کاغذ کانسون اینجا یافت نشده. اگرچه یک پرتره رو روی تکه مقوای کانسون (صورتی رنگ)  که از تهران خریده بودم کشیدم و تقریبا خوب از آب در اومد. تنها ایرادی که خیلی توی چشم میاد اینه که این بچه اصولا باید 4 ساله باشه اما نقاشی اش در حد یک نوجوان شده با اینکه یقیق دارم در طرح اولیه اشتباهی صورت نگرفته مگر اینکه موقع چاپ عکس , اپراتور عکاسی ابعاد اون رو دستکاری کرده باشه تا کنار بقیه عکسها جا بده!

به دلایل امنیتی فقط قسمتی از این پرتره را میگذارم

درباره نقاشی زنجیر قلبها (تصویرسازی با رنگ روغن) باید یک نکته را ذکرکنم. برای کشیدن قلبها ی زنجیر به جای استفاده از روغن برزک برای رقیق کردن رنگ , از مدیوم آلکیدی Alkyd medium -Medium alchide استفاده کردم که سریعتر خشک میشه (البته برای مخلوط کردن رنگ و کشیدن نقاشی به اندازه کافی وقت دارید) بوی مطبوعی دارد و بعد از خشک شدن هم با تینر پاک نمیشود (یک لکه از آن روی پالت رنگم ماند و خشک شد و پاک نشد).



 
هانا (آبرنگ) - میوه ها (ابرنگ - پاستل)
ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٥  

فعلا کلاس نقاشی نمیرم. یک مقداری خسته ام. هنوز بی حوصله و بی انگیزه ام. صبح تا لنگ ظهر می خوابم با اینکه خودمم می دونم آفتاب دیگه این روزها زود میره لالا و نجنبم نور روز رو از دست میدم . زیر نور لامپ های کم مصرف نمیشه نقاشی کرد چون مثل نور روز طیف پیوسته ای از طول موج رو ندارند . در واقع لامپ های کم مصرف فقط سه طول موج خاص از آبی و قرمز و سبز(زرد) رو از خودشون ساتع می کنند که در نتیجه به چشم ما سفید میاد. ناقص بودن طیف باعث میشه توی رنگ همانندی دچار مشکل بشم و رنگی که زیر این لامپ میسازم  در مقابل نور خورشید یا لامپ های دیگر نمودی متفاوت خواهد داشت. البته یه چراغ مطالعه با نور زرد دارم که کمی این مشکل رو برطرف می کنه اما هیچ چیز جای نور خورشید رو نمی گیره!!  باید سعی کنم دوباره مثل دو هفته پیش به قبل سحر خیز بشم، اینجوری نمیشه زندگی و نقاشی کرد!

یه نکته هم بگم برای اونهایی که اهل خیاطی هم هستند و خیلی هم دلشون می خواد از چند رنگ نزدیک به هم برای لباس استفاده کنند! برای خرید پارچه یا ست لباس حتما روز به مغازه ها مراجعه کنید! دقیقا به خاطر مشکل رنگ همانندی زیر نور لامپ ها!

این روزها در حال کشیدن سه تا تابلو رنگ روغن به صورت همزمان هستم! چون تا یکی خشک بشه و بتونم کار کنم یه دو روزی معطل میشم. برای همین نوبتی روشون کار می کنم! لابلاش هم اگه وقت اضافه آوردم آبرنگ و پاستل یا مدادرنگی هم به دست می گیرم!

نقاشی هانا  رو با آبرنگ کشیدم. اولین پرتره ای هست که با آبرنگ می کشم و البته خیلی جالب در نیومده. یه علتش ناوارد بودن بنده است و دوم اینکه کاغذ آبرنگش تکسچره مناسبی برای این کار نداشت (به نقاشی بعدی هم توجه کنید دستتون میاد چرا) تقریبا با تکنیک خیس در خیس کار کردم. نمی دونم چین و چروک پارچه اش خوب شده یا نه.

نقاشی میوه (انار و گلابی) با آبرنگ که باز هم روی همون کاغذ کشیدم و مثلا خیس در خیس اما بازهم به علت تکسچره چکشی کاغذ (شاید هم آهار بیش از حد موجود در کاغذ  یا دلیلی که من نمی دونم) ، رنگها به فرم مناسبی در هم محو نشده اند. گلابی یکم بهتر شده

نقاشی میوه ها (پاستل گچی) از این کارمم راضی نیستم. تخته ام کوچیک بود طرح هم کوچیک شد در نتیجه اصلا نتونستم درست رنگش بزنم. اما از ترکیب بندی رنگهاش خوشم اومد شاید بعدا دوباره یک کار با همین رنگها (آبی تیره ی ظرف لعابی و قرمز اناری و سبز روشن  و قهوه ای چوب) انجام بدم.

الان میوه ها خیلی قشنگن و تا دو هفته دیگه هم این حالت هست. پس دوستانی که دنبال مدل می گردند از همین میوه های خوشگل نقاشی کنن تا وقت هست.

 



 
پرتره دکتر علی شریعتی : طراحی
ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱  

یکی از بیننده های وبلاگم در خواست طراحی از پرتره دکتر علی شریعتی داده بود. منم که دلم خیلی برای طراحی کردن تنگ شده بود مداد طراحی های مارس لوموگراف رو از خاک خوردن نجات دادم و طراحیش کردم. یادمه یک زمانی خوره ی کتابهای دکتر رو داشتم دنبال یک ایمان گمشده می گشتم. نوشته هاش آرومم می کرد عاشقم می کرد. بهم قدرت پرواز میداد. خیلی وقته که کتابهاش رو نخوندم و خیلی وقته یادم رفته چه جوری میشه شاعرانه نوشت و عاشق شد. خیلی وقته یه چیزی ته دلم سنگ شده راه بغضمو گرفته. خیلی وقته تا میام گریه کنم نمی تونم. حتی وقتی پدر بزرگم فوت کرد نتونستم جلوی چشم آدمهای دیگه گریه کنم . یکی باید مثل کوه وامیستاد و مثل باد می دوید و به عزادار ها آب خنک میرسوند . پدر بزرگم همیشه عطش داشت و آب خنک می خواست.... خیلی وقته به اون دردی که در عمق سینه ام نشسته می گم خاموش ! دنیا به اندازه ی کافی درد داره  تو دیگه از درد نگو حرف نزن  شکایت نکن بغض نکن! تو وظیفه ات اینه که "شادی" به دنیا بدی! بخندونی! اما خدا می دونه امشب ته دلم چه غوغاییه ... می گن امشب شب قدر هست میگن ملائکه میان زمین میگن حاجت ها رو امضا می کنن و قبول شده ها نامه اعمالشون به دست راستشونه و شاد هستند... اما امشب من دلواپسم  دلواپس اون "شادی" که اومدنش داره دیر میشه و هرچی دیرتر میاد من آشفته تر میشم... می گن شادی توی دل باید باشه اما من آخرین ذره های امیدم دیگه داره توی دلم ذوب میشه ... نمی دونم در حق چه کسی بدی کردم ... نمی دونم دل کی رو شکستم ... نمی دونم کی از دستم هنوز ناراحته که من دلم می خواد فریاد بزنم بگم من رو ببخش ... میدونم این نوشته رو نمی خونه ولی امیدوارم من رو ببخشه و کمکم کنه  تا   " شادی" رو به این دنیا  هدیه کنم.

طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست  /

با چشمهای روشنِ براق

/ با گیسویی بلند به بالای آرزو/

هرکس از او نشانی دارد /

ما را کند خبر

/ این هم نشان ما  :  /

یک سو خلیج فارس /  سوی دگر خزر

( شفیعی کدکنی )

 

 خدمت آذر خانوم هم بگم که حوصله کشیدن دستای کیرانایتلی رو نداشتم برای همین اینو همینجور ناقص ازم قبول کنه ... گمونم باید یه ست  پاستل که مداد کنته رنگی هم داره بگیرم  چون کشیدن خطوط نازک بدون شکستن پاستل ممکن نیست و منم کلا حیفم میاد دیگه ....

ان شاء الله جواب  خانم/آقای  ایران  که پرسیده بودند برق پوست اسب رو چگونه با مدادرنگی میشه کشید رو در پست بعدی خواهم نوشت! دوستان اگه نظری که بشه در پست بعدی برای این سئوال نوشت دارند همینجا بگن که من با نام خودشون نمایش بدهم.



 
kiera knightley کیرا کریستانا نایتلی - نقاشی پرتره با پاستل گچی نرم
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٩  

برای اینکه امتحان کنم ببینم میتونم با پاستل گچی از چهره نقاشی بکشم، چهره ی خانوم نایتلی رو انتخاب کردم. البته به این نتیجه رسیدم که کاریست بسیار سخت و مطمئن نیستم که واقعا خوب شده یا نه. به هر حال این اولین تجربه نقاشی پرتره با پاستل گچی بود برام. البته به این نتیجه رسیدم که کلا باید ابعاد نقاشی برای چهره کمتر از آسه نباید باشه تا دست راحت به گردش دربیاد و محو کن کلفت و پاستل کلفت تر از اون  راحت جولان بدهند.

به هر حال منتظر شنیدن نظرات استادان مخصوصا رها جون که چند دانه گچ پاستل بیشتر از من شکستند هستم قلب

کاش این آپلود کننده ی عکس پرشین بلاگ امکانات ویرایشی قویتری داشت ... من هر دفعه عکس رو آپلود می کنم باید کلی جمعش کنم که از قالب وبلاگ بیرون نزنه و اینکار با کلی دلهره انجام میشه  چون ابعاد بهم میریزه و ممکنه دراز تر  دفرمه تر  به نظر برسه ... به هر حال من به جای پرشین بلاگ از شما عذر می خوام

 



 
نقاشی پرتره ناتالی پورتمن (تمام شده) : مدادرنگی
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۱  

این روزها به دلیل مشغله مقاله نویسی کمتر وقت می کنم نقاشی کنم!  در عین حال مشغول یادگیری رنگ روغن هم هستم. تنها توانستم پرتره دخترخاله خنده ناتالی پورتمن را با مداد رنگی  به اتمام برسونم! امیدوارم که  خوب شده باشه!  البته هرچی که دوباره گشتم  تا لینک اصلی عکس را برای مقایسه پیدا کنم نشد.

------------------------------------------------------------------------------------------

" ساعت سپید شب " گفت که خیالی بکشمش و در جواب گفتم خیالی فقط یک بار چهره یک نفر رو طراحی کردم و اصولا این کار رو انجام نمیدم!  اون یک بار هم دختر عمه جان  بنده ازم خواست چهره مردی بکشم که  چنین و چنان باشد!! تقریبا شبیه  یکی از گوینده های اخبار شد! و خوشش آمد!  بعدها (حدودا 3 چهار سال بعد) دختر عمه جان بنده  با مردی ازدواج کرد که  تقریبا شبیه همان گوینده اخبار یا به عبارتی شبیه نقاشی من  بود!!!نیشخند  



 
پرتره ناتالی پورتمن : آموزش نقاشی با مداد رنگی
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٥  

اگرچه نقاشی ناتالی هنوز نیمه کاره است اما چون قول دادم یک پست آموزشی برای رنگ آمیزی موها بگذارم، اومدم!

برای طراحی یا نقاشی موها نکته اساسی این هست که ابتدا باید رنگ آمیزی پوست تمام شده باشد! چون معمولا مقداری از مو روی صورت میریزد. باید اول رنگ و سایه های پوست و حتی سایه های " افتان " زیر موها گذاشته شود. سپس موها به دسته های مناسب تقسیم شود.

برای رنگ آمیزی پوست صورت ناتالی ( چون کمی برنزه است) از رنگهای light yello ochre و brown ochre و flesh روشن ، متوسط و تیره و cinnamon   از سری رنگهای پلی کروم استفاده کردم. دقت کنید که من هنگام  رنگ آمیز را از مدادرنگی های روشن به تیره استفاده کردم.

سپس اندکی به جزئیات ابرو و بینی پرداختم. هنرجوهای تازه کار اول از رنگ آمیزی چشم و لب شروع می کنند که خطاست. بهترین روش این است که پوست را رنگ آمیزی کنید ( البته نه تا حدی که کاغذ از رنگ اشباع شود و برق بیافتد)  سپس به مراحل بعدی بروید. اگر بعدا احساس کردید که پوست صورت هنوز آنقدر که می خواهید برنزه نشده، بعدا مجددا  رنگهای مناسب اضافه کنید!

برای رنگ آمیزی موها ابتدا با رنگ قهوه ای سوخته ، موهای تیره را به صورتی که مشاهده می کنید رنگ بزنید!  چون موهای ناتالی هایلایت هم دارد باید دقت کنید که بیش از حد قهوه ای نکنید! لطفا صبور باشید و در کشید خط ها و منحنی ها عجله نکنید! باید کاملا با نوک تیز مداد مسیر موها را نقاشی کنید! برای تنوع گاهی به رنگ آمیزی اطراف چهره بپردازید.

پس از آنکه کار با رنگ قهوه ای سوخته تمام شد. از قهوه ای اکر استفاده کنید و قسمت هایی که روشن مانده است را کمی رنگ بزنید! به همان شیوه ، حفظ مسیر موها و خطوط نازک! می توانید متناسب با رنگ موها از قهوه ای های مختلف دیگر استفاده کنید! ( به علت کم شدن حجم عکسها در اینجا تنوع رنگهای مورد استفاده به چشم نمی آید)

---------------------------------------------------------------------------------------

پدرم در اومد!  این فتوشاپ چقدر ناز داره! مجبور شدم برای ویرایش عکسهام دوباره نصبش کنم! نصف روز سرکار بودم از دستش! اما در نهایت عکسهای کج و کوله را باهاش صاف کردم تا بشه نمایشش داد!

دیروز دوتا شاگرد داشتم از هفته دیگه میشن سه تا! عاشق تابستونم و یاد دادن نقاشی به نوجوانها!!