my painting with color pencil

telegram.me/zstudio کانال آموزش طراحی و نقاشی
 
طراحی چهره
ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٦  

قبل از نوشتن این پست باید بگم به علت کمبود وقت مجبور شدم از فیلمهایی که سر کلاس می گیرم و در واقع از کار استادم  براتون اینجا عکس تهیه کنم و چند نکته را بگم. چون به هرحال اگر خودم بخواهم کار کنم و هی وسط کار عکس بگیرم و بعد عکسها را ویرایش کنم و حجمش را کم کنم تا آپلود شود دقیقا یک روز از وقتم گرفته میشود. از طرفی مدل عزیزم  را فقط گاه و بیگاهی که چرتی میزند می توانم طراحی (در واقع اسکیس) کنم و آنهم فقط پنج دقیقه! بعد حالتش عوض میشود . بنابر این محال است از طرح های خودم به راحتی بتوانم استفاده کنم.

به هر حال!  اینجا از تکنیک قلم فلزی و مرکب استفاده شده اما  قواعدی که می گویم کلی است و برای هر تکنیکی قابل اجرا است

ابتدا باید طرح کلی ( فرم تخم مرغی سر) به همراه خطوط راهنما جای چشم و بینی و دهان و چانه و موها را بکشیم. البته مدل اینجا مجسمه داوود است

در مرحله بعد می بایست که سایه های کلی را مشخص کنیم! مثلا نیمی از چهره مدل در اینجا در سایه قرار دارد پس یک خاکستری کلی (هاشورمنظم و معادل خاکستری درجه دو یا سه) در نیمی از چهره میزنیم.

دقت کنید که حتی بعد از این مرحله هم سراغ چشم و ابرو نمی رویم. تا حد امکان روی کلیات و سایه ها و نیم سایه های کلی تمرکز می کنیم. حتی وقتی مثلا خطی مثل خط لب بالا را می کشیم سعی می کنیم که آنرا با خطوط هاشور سایه همپوشانی بدهیم.

اینکار باعث میشود یکپارچگی پوست در تمام چهره حفظ شود و چهره مثل قطعات پازل بهم چسبیده به نظر نرسد.

حتی با توجه به حالت فرفری موهای داوود سعی می کنیم که سایه های کلی موها را بگذاریم. به جهت فر موها و جهت سایه پردازیها دقت کنید!

استاد حتی بعد از یازده دقیقه خیلی با احتیاط وارد جزئیات چشم و ... شد. برخلاف خیلی از هنر جوها که اول چشم می کشند و شهلا و مهلا می کنندو ابروی کمان  و بعد میروند سراغ سایه های صورت و چانه و گونه!!

 

پ.ن: این طراحی ناتمام است!

پ.ن.ن: از آدمهایی که به بچه شان می گویند ما که بچه نمی خواستیم! خدا داد! اینهمه زحمتت را کشیدم و کهنه ات را شستم  حالا باید جبران کنی  یا  مثلا در فلان مساله باید حتما طبق نظر ما رفتار کنی  یا آرزوی مارا بر  آورده کنی!!!  تعجب می کنم!!  شخصا وقتی به مادر شدن فکر می کنم! به همه ی زحمت هایش هم می اندیشم! یاد فیلم دعوت ابراهیم حاتمی کیا می افتم! حرفش درست است. ما بچه را دعوت می کنیم بیاید بعد نمی خواهیمش  یا نابودش می کنیم! یا بعدا سرش منت می گذاریم که چنین و چنان کردیم برایت.  درحالیکه  فرضا شما را به یک عروسی دعوت می کنند هیچ وقت منت سرت نمی گذارند که  برایت شام این درست کردیم و شیرینی این دادیم!  تازه  دلواپس هم هستند که مبادا  به مهمان بد بگذرد!!!  کاش کمی درباره پدر شدن و مادر بودن فکر میکردیم!  تازه من بی ادبی نمی کنم و نمی گویم که  ل...ذ....ت .... و گرنه اگر از این دید به مساله نگاه کنم که  واقعا مضحک می شود نه تعجب برانگیزناک آلود!!!



 
پرتره کودک (ذغال)
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۳  

حرف خاصی ندارم برای پرتره کودک.  فقط تناسبات صورت کودک کمی متفاوت از بزرگترهاست. بستگی داره که چه سن و سالی داشته باشه. معمولا ارتفاع بینی نسبت به بزرگترها  کوتاهتره!  هرچه این ارتفاع بلندتر بشه  سن بچه بیشتر به نظر میاد. معمولا پیشانی بلندی دارند. فاصله چشمها کمی بیشتر از یک چشم هست و گوشها به نسبت بزرگند. اما خب این ها در بچه های مختلف  متفاوته! بزرگترهایی که این خصوصیات رو داشته باشند "بچه صورت " شناخته میشند (baby face) . معمولا طراحی از کودک به صورت مدل زنده سخته چون بچه ها  صبر و حوصله نشستن رو ندارند! بنابراین ناچار از طراحی با کمک عکس هستیم.

من  در حال طراحی از عکس کودکی محبوبم

مجبور شدم  عکس رو حذف کنم . اینجا  یه آدمهایی میان  سر میزنن که  احساس  امنیتم  رو ازم میگیرن!  عذر می خوام  از  دوستان  و خواننده های محترم  ویلاگم

این هم طراحی استادم که برای آموزش ما کشید. البته با ذغال فشرده! کنترل تیرگی روشنی ها و نیم سایه ها و نحوه پرداخت جزئیات ، حالت خطوط و حتی نحوه فرم دهی به سایه ها ، خیلی در این نوع طراحی مهمه.

پ.ن: درباره خراب کردن اموال دانشکده نوشته بودم. عکس اجنه ها رو گذاشتم. نمی دونم چی شد که اومدن روی اون عکسها رو رنگ سفید پاشیدند. بعدا نمی دونم کی اومد  با مشت یا لگد یا تبر  زد به پشت همون کمدها و  قد یک توپ تنیس سوراخ درست کرد!!!  امروز هم دو تا عکس میذارم از اون مجسمه هایی که  گفتم  روش رنگ میزنن و درب و داغون می کنن!! من نمی دونم اینا مدله؟ یا پالت رنگه؟ یا دستماله؟ 

پ.ن.ن : چند بیت شعر هم گفتم . شاعر حرفه ای نیستم  اما گاهی یه حرفهایی میگم.

من عاشقانه نوشتم که شادمانه بخوانی
که دل به یار سپاری و قدر عشق بدانی


با من از گلای گلدون که میگی گل می کنه
چشم سبزت نمی دونی که چه با دل می کنه
رنگ دریا و درختای شمالی رو به یادم میاره
دل  دیوونه ی من ، هوای ساحل می کنه

 

به چشم من ، چراغ خونه هستی
واسه انگشتریم ، دردونه هستی
رو قلبم می نویسم "تا ابد عشق"
برای عاشقیم ، بهونه هستی




 
پرتره ها (چهره با مداد - ذغال)
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۱  

خب با چند تا طرح از پرتره اومدم! این مدت انقدر از خودم توی آینه طراحی کردم که دیگه از قیافه ام بدم اومده! هرچند که باعث میشه چشم آدم قوی بشه  چون آدم قیافه خودش رو بهتر از هر کس دیگه ای  میشناسه و می تونه درباره شبیه شدن طراحی بهش راحت قضاوت کنه!! اما خب طراحی از چهره خود آدم توی آینه درد سرهایی هم داره! چون احتمال تکون خوردن و تغییر زاویه خیلی زیاده! از بین طرح ها این چهار تا رو داشته باشید. هرچند که خودم حس می کنم هیچ کدوم شبیه خودم نیستند!

این هم چند تا طراحی که  از دوستان هنر مند دیگه  در آموزشگاه کشیدم

و البته از این دو نفر استاد گرامی ام هم طراحی کرد که من طرح های استاد رو هم میذارم تا بدونید هنرمندهای بزرگ کشورمون  چه جوری طراحی می کنند

 

پا نوشت:  بعضی از دوستان میان لطف می کنن پیام میذارند و می خواهند طراحی رو شروع کنند. خیلی ها مشتاقند که پرتره کار کنند.  اما خب اگه من  یا اصلا بگذریم  استادم به این  راحتی در عرض ده دقیقه یه پرتره کار می کنیم و بی نقص و خوب از آب در میاد  فقط به خاطر سالهای طراحی هست که در پس این لحظه است!  من از 15 سال پیش تا حالا دارم پراکنده کار می کنم (فاصله افتاده بین دوره های کلاسها) ولی هر جور بوده سعی کردم طراحی کردن رو ول نکنم!  همه ی طراحهای بزرگ هم با طراحی از اشیاء بی جان  یعنی همون کاسه و کوزه  شروع کردند و اون رو در حد کمال انجام دادند!! اونقدر که از حفظ یه کوزه ی خوش خط و خال رو طراحی کنند!!  نمونه اش رو هم این زیر می بینید که کار استاد ترم تابستونم هست!  بعد هم کلی مطالعه درباره اجزاء صورت و اسکلت و ماهیچه و ... تا برسیم به کشیدن چهره!  حالا اگه یه آموزشگاه رفتید و استاد گفت باید از ب بسم الله شروع کنی! ناراحت نشید  چون واقعا تمام فرم های صورت و حالات اون رو میشه توی سایه پردازی های  اشیاء بی جان به  وضوح دید!



 
خرزوخان - طراحی با ذغال
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٧  

یک مجسمه مشهور ساخته یک هنرمند روس هست که  شاید شما هم پشت ویترین های مغازه های انقلاب دیده باشید. یکبار پنج شش سال پیش از این مجسمه طرحی کشیده بودم و وقتی برادر کوچکترم آنرا دید (آن زمان سریال برره مد بود) زیرش با مداد نوشت خرزوخان. ما هم اسم این مجسمه را خرزوخان گذاشتیم. البته دوباره آنرا با ذغال کشیدیم. این مجسمه شاید قیافه ای نداشته باشد اما به علت اینکه صورت را با سطوح هندسی ساخته است به قوی شدن چشم و دست هنرجو کمک می کند و همچنین برای استفاده از پهنای ذغال به همراه نوک آن مدل بسیار مناسبی است چراکه سطوح را به راحتی می توان تفکیک کرد.

یک طرح دیگر هم هست از مجسمه ای مفلوک که آنرا هم با ذغال کشیده ام. راستش وقتی خاطرات گذشتگان و دانشجوهای سابق دانشکده هنر را می شنوم یا می خوانم حسرت می خورم که چرا در آتلیه های دانشکده به جز چند تا مجسمه ی از کله و نیم تنه درب و داغون و مفلوک چیز دیگری نیست. درحالیکه یک زمانی مجسمه ای دو متری که کپی مجسمه برده از میکل آنژ در این دانشکده بوده که ظاهرا پایش توسط یک عده دانشجوی محترم تخریب میشود. کاش فرصت میکردم از مجسمه هایی که انواع و اقسام سیبیل و نقش ونگار رویش کشیده اند میگرفتم و نشان میدادم. خیلی زور دارد که این اموال را یک عده دانشجو نما به این روز انداخته اند. این را نوشتم به آن عده بفهمانم که این کارشان نه روشنفکری و نه اند هنری و نه ته اندیشه است!! بلکه نشان نفهمی است و خیلی زشت است!! یکی نیست به آنها بگوید اینها خراب بشود دیگر آن بالادستی ها بودجه برای تهیه دوباره شان نمیدهد! یعنی یک روزی میاید که نسل بعدی هیچ مدلی برای طراحی نخواهند داشت!

 

 می خواستم درباره آدمها بنویسم. من روانشناس نیستم  اما خب باید یک چیزهایی بنویسم. آخر چند روز پیش با خانوم مهندس سمیرای عزیز گپی داشتیم و حرف هایی زدیم درباره آدمها. آدمهایی که  همه اش به دنبال ارضا کردن خواسته های دیگران هستند و به خاطر دل آنهاست که درس می خوانند و به خاطر دل آنهاست که دکتر میشوند (به زور حتی شده در دانشگاه دارقوز آباد) درحالیکه این آدمها  از دانشگاه و استاد و عوامل دانشگاه و دانشجو  و امکانات آنجا متنفرند اما همچنان در آن فضا سیر می کنند!! یا آدمهایی که از آشپزی و رفت و روب خانه لذت می برند و از تزیین یک کیک شکلاتی پرواز می کنند. اما تمام خواسته های دلشان را میگذارند کنار میروند دنبال یک کارهایی که باب میل خانواده است و یا همه هم و غم شان این است که همسری پیدا کنند که  خانواده شان بپسندد انگار نه انگار که خودشان و فقط خودشان باید زیر سقف با آن آدم تا عمر دارند سر کنند. از این آدمها بگذریم. کم نبودند دور و برم کسانی که می دیدم با هر فصل و هر بادی  با یک نفر می پرند! از پله های عشق این آدم بالا میروند و وقتی دلشان را زد یا یک عیبی در او یا خانواده اش دیدند  آن را ول می کنند و میروند سراغ بعدی و گاه این کارشان به جایی میرسد که میبینی طرف را تیغ میزنند و  خرج ها و هدیه های گزاف طلب می کنند و بعد از جدایی نم پس نمی دهند .بعضی ها همزمان چند نفر را محک میزدند و بی شرمانه تر از آن  اینکه بعضی هایشان مذهبی بودند و مدرسه مذهبی خفن میرفتند و به اسم خواستگار همزمان چند نفر را  زیر نظر داشتند تا ببیند کدام یکی بهتر و لقمه چرب تری است و کدامیک دو آتیشه تر است و خانواده اش اصل و نسب و وابستگی هایی دارد و پولشان از دیوار خانه هایشان سربالا میرود - باور کنید ارتفاع جارو کم است!!  بعد هم  بالاخره با یکی ازدواج می کنند ( البته بعضی هایشان هم  همچنان از نردبان عشق این و آن بالا و پایین میروند) و یک روز حتی بعد از بچه دار شدن بر می گردند می گویند راستی اگر با فلانی ازدواج کرده بودیم چه ها که نمیشد!!! هنوز هم دلشان جای دیگری است . یا  آدمهایی که نمی توانند عاشق شوند و نخواسته اند که بتوانند و حتی  هنوز بعد از ازدواج از اینکه بخواهند در برابر جمع  اعتراف کنند که همسرشان را  با همه ی عیب و نقص ها وخوبیهاش می پرستند!! سر باز میزنند و ابراز عشق یک جرم نا بخشودنی است!!! آدمهایی هم هستند که تمام عمرشان به همه شک داشته اند از شریک کاریشان بگیر تا وکیل و همسر مرحومشان (که درجایی دور از او فوت کرده) و مستخدمه ی صیغه ای سابقشان و فک و فامیلهای وابسته! این میشود که تنها میشوند و تنها می مانند. بگذریم از این آدمها. آدمهایی هم هستند که با همه خوبی ها و گاه کاستی هایی که دارند  دوست داشتنی اند! خواستنی اند. چون خودشان هستند!!

بعدا نوشت :  این قسمت به خاطر یکی از خواننده های محترم  وبلاگم اضافه شد.  ذغال مویی که من استفاده می کنم  مارک کولکس هست. اینم عکسش. قیمتش به نسبت به صرفه است. کیفیتش هم خوبه.  البته ذغال های وینزور  یا فابرکاستل هم هست  که خب تقریبا  بی خود گرونه. کیفیتش رو نمی دونم . مسلما بهتره  ولی خب برای تمرین همین مارک  که الانم یکم کمیاب شده  خوبه.

ذغال مویی دیگه ای هم  تقریبا خوبه  اما خب به خوبی قبلی نیست  ماریس هست.

اینها هم مدادهایی هست که برای یک سری ریزه کاریها ازشون استفاده می کنم. مثل مداد کنته  سفید و سیاه .  مداد ذغالی  هولباین و مداد پاستلی سیاه کرتاکالر. البته مدادهای کنته  رو باید در آخرین مراحل کار کرد چون  به نظر کمی چرب میان و ذغال روی اونها  کار نمی کنه !  ولی مداد ذغالی هولباین رو میشه در هر مرحله ای  با ذغال ادغام کرد.

امیدوارم این تصاویر  به اندازه کافی گویا باشه و کار راه انداز.



 
طراحی پرتره با ذغال - تهران گردی( شمس العماره و موزه های کاخ گلستان)و معرفی کتاب
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٢  

سلام. با کلی حرف اومدم. اگه سر درد دارید بذارید برای بعد! حرفمو نه ها!! سردرد رو بذارید برای بعد. عرضم به حضورتون که  رفتیم با استاد عزیزم  تهران گردی! بازدید از موزه های کاخ گلستان و بنای شمس العماره. موزه هایی که شامل آثار نقاشی ایران و نقاشی اروپایی بود. سیر تحول نقاشی در ایران در دوره قاجار رو میشد به وضوح اونجا دید. و همچنین همزمان با نقاشی های اروپایی همدوره شان مقایسه کرد. خوشحالم کمال الملکی بوده با استعداد و تیزهوشی خاص که  راهکار  نقاشی به سبک غربی رو در ایران هموار کرده.   از پدر و پسر عمو و فک فامیل های کمال الملک و حتی  به قلم خود شخص ناصرالدین شاه نقاشیها و طراحی هایی در این موزه میشه دید . ناصر الدین شاه یک اسب  و همچنین یک زن سیبیلو و چاقالو را کشیده!!! از همانها که آن موقع مد بود. بعضی از این نقاشی ها از نظر پرسپکتیو  و  ترکیب بندی گاهی ضعیف و گاهی خنده دار هستند. مثلا در یکی از نقاشی ها پرتره دو نفر آدم بقدری مضحک کشیده شده که نه می توان آنرا به آثار انتزاعی نسبت داد نه به آثار واقع گرا، یا یکی از کار ها با اینکه پرسپکتیو محیط اطراف درست است اما تحته نرد  وسط نقاشی شما را شدیدا یاد مینیاتورهای ایرانی می اندازد!  اما همینقدر تلاش آنها در دست یافتن به هنر واقع گرایی قابل تحسین است. در مقابل آن نقاشی های اروپایی موزه بی عیب و نقص به نظر می آیند و شاید علتش پانصد ششصد سال علم و دانش آناتومی و پرسپکتیو ی باشه که در پس این نقاشی ها نهفته است. اگرچه که از نقاشان اروپایی من هیچ کدامشان را نمی شناختم و حتی وندایکی که  نقاشی احمد شاه را کشیده هم یک وندایک دیگه است نه اون معروفه!!!!

باری بهر جهت تفرجی خوبی بود و بسی خندیدیدم!!! مخصوصا به نقاشی های در و دیوار شمس العماره . آخه یک جا تصویر یک شیر را کشیده بودند که داشت الاغی زبان بسته را می خورد!! یعنی نه غزال نه آهو ... الاغ؟!!!

و یا تصویر این شیر که بیشتر شبیه فک دریایی است یا هر حیوانی به غیر از شیر!! البته شاید چون شاههای قاجار سیبیل داشتند شش متر! این  شیر به مد اونها  رفتار کرده!! از یال و کوپالش به  سیبیلش اضافه کرده!!!

کتابی هم خریدم که روئین پاکباز نوشته است به نام مواد و تکنیک های نقاشی طراحی که بسیار بسیار بسیار مفید و عالی است. برای آنها که می خواهند درباره همه تکنیک ها و ابزارهای نقاشی و طراحی علمی بیان کرده است و نمونه های خیلی خوبی از هرکدام از نقاشان معروف نمایش داده است.

و خب میرسیم به طراحی پرتره با ذغال. البته این دفعه با ذغال مویی کار کردم. (پست های قبلی را  با ذغال فشرده کشیدم). تفاوت های بین این دو نوع ذغال عبارتند از:

1- ذغال مویی باریکتر از ذغال فشرده است.

2- ذغال فشرده  سیاهی پررنگ تر و مخملی رنگی دارد.

3- لکه های ذغال فشرده پر رنگ است و به راحتی پاک نمیشود در حالیکه لکه های ذغال مویی را خیلی راحت تر می توان با دست یا پاک کن خمیری پاک کرد. و این عمل را می توان چند بار انجام داد.کنترل تیرگی روشنی ها و نیمسایه ها با ذغال مویی راحت تر است.

4- ماندگاری طرح های کشیده شده با ذغال فشرده بسیار بیشتر است.

5- برای قسمت هایی که تیرگی شدید دارند می توان از مداد ذغالی هولباین استفاده کرد.

به همین دلیل در طراحی از پرتره که به دقت بیشتری نیاز هست و گاهی لازم هست که برق های خاص یا محوکاری های متعدد روی کار انجام بشه  ترجیح میدم با ذغال مویی کار کنم. در طراحی پرتره  با ذغال نکته ی خیلی مهم این است که خطوط باید پخته باشند. مثلا دور تا دور لب را نباید یک خط کشید و تویش را رنگ کرد ( عین اینکه خط لب کشیده باشیم!) بلکه خط ها باید فقط در هنگام ضرورت دیده شوند. کلا در طراحی این یک اصل است. مگر اینکه بخواهیم فقط با خطوط محیطی کار کنیم.

در اینجا من از روی یکی از کارهای آقای سارجنت طراحی کردم که نشان میدم. طراحی که کشیدم بی نقص نیست اما خب در حد قابل قبولی است. ( برای یادگیری طراحی پرتره با ذغال و استفاده ی درست از این ابزار  و  یا سایر ابزار ها گاهی لازم است از روی یک چند اثر قابل قبول کپی کنیم. این کپی کردن باید منبع الهام باشد نه اینکه عین به عین بکشیم و درجا بزنیم )

و این هم مثلا پرتره خودم!! ببخشید دیگه ما رو ریز می بینید!!!

و اما یک قول داده بودم به یه  خواننده ی عزیز وبلاگم که یک عکس از این آتلیه های دانشکده بگذارم! آخه شدیدا علاقه داره بیاد دانشکده هنرهای زیبای تهران درس بخونه و الان پشت کنکور سر می کنه! منم میگم روحیه ات به اینجا نمی خوره  آخه این دانشجو ها یه در و دیوار بی تصویر اجنه نذاشتن اینجا!!  به هر حال گمونم گذشته اون زمانی که  سهراب سپهری اینجا درس می خونده!!! با اون روحیه لطیف و شاعرانه اش!!

این مثلا دیوار پشت کمدهای فلزی است!!!



 
میرزا کوچک خان جنگلی - طراحی پرتره - اثر آقای فیروز ویسانلو
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٩  

گاهی اوقات اتفاقهایی می افتد که خودم هم واقعا در حکمت آن می مانم. یادم هست چند وقت پیش گیله مرد از من خواست که پرتره میرزا کوچک خان جنگلی را بکشم. امروز که بالاخره توانستم کتاب کوچک جنگلی را از لابلای کتابهای پدرم پیدا کنم و دنبال عکس مناسب برای طراحی می گشتم ناگهان لای جلد کتاب نقاشی گمشده ای را پیدا کردم که قبلا خاطره اش را در این پست نوشته بودم. خودمم باورم نمیشه که نقاشی سر جاش بوده لای جلد همون کتاب و من بارها و بارها دنبالش گشتم و پیداش نکردم!

آقای گیله مرد , ممنونم ازتون که از من خواستید تا این پرتره را بکشم. اما در عوضش تصویر گنجی که بیشتر از 20 سال هست ازش نگهداری می کنم را برایتان اینجا می گذارم. جسارت است اگر در برابر نقاشی استادان , من هم بخواهم نقاشی خودم را اینجا بگذارم.