my painting with color pencil

telegram.me/zstudio کانال آموزش طراحی و نقاشی
 
خرزوخان - طراحی با ذغال
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٧  

یک مجسمه مشهور ساخته یک هنرمند روس هست که  شاید شما هم پشت ویترین های مغازه های انقلاب دیده باشید. یکبار پنج شش سال پیش از این مجسمه طرحی کشیده بودم و وقتی برادر کوچکترم آنرا دید (آن زمان سریال برره مد بود) زیرش با مداد نوشت خرزوخان. ما هم اسم این مجسمه را خرزوخان گذاشتیم. البته دوباره آنرا با ذغال کشیدیم. این مجسمه شاید قیافه ای نداشته باشد اما به علت اینکه صورت را با سطوح هندسی ساخته است به قوی شدن چشم و دست هنرجو کمک می کند و همچنین برای استفاده از پهنای ذغال به همراه نوک آن مدل بسیار مناسبی است چراکه سطوح را به راحتی می توان تفکیک کرد.

یک طرح دیگر هم هست از مجسمه ای مفلوک که آنرا هم با ذغال کشیده ام. راستش وقتی خاطرات گذشتگان و دانشجوهای سابق دانشکده هنر را می شنوم یا می خوانم حسرت می خورم که چرا در آتلیه های دانشکده به جز چند تا مجسمه ی از کله و نیم تنه درب و داغون و مفلوک چیز دیگری نیست. درحالیکه یک زمانی مجسمه ای دو متری که کپی مجسمه برده از میکل آنژ در این دانشکده بوده که ظاهرا پایش توسط یک عده دانشجوی محترم تخریب میشود. کاش فرصت میکردم از مجسمه هایی که انواع و اقسام سیبیل و نقش ونگار رویش کشیده اند میگرفتم و نشان میدادم. خیلی زور دارد که این اموال را یک عده دانشجو نما به این روز انداخته اند. این را نوشتم به آن عده بفهمانم که این کارشان نه روشنفکری و نه اند هنری و نه ته اندیشه است!! بلکه نشان نفهمی است و خیلی زشت است!! یکی نیست به آنها بگوید اینها خراب بشود دیگر آن بالادستی ها بودجه برای تهیه دوباره شان نمیدهد! یعنی یک روزی میاید که نسل بعدی هیچ مدلی برای طراحی نخواهند داشت!

 

 می خواستم درباره آدمها بنویسم. من روانشناس نیستم  اما خب باید یک چیزهایی بنویسم. آخر چند روز پیش با خانوم مهندس سمیرای عزیز گپی داشتیم و حرف هایی زدیم درباره آدمها. آدمهایی که  همه اش به دنبال ارضا کردن خواسته های دیگران هستند و به خاطر دل آنهاست که درس می خوانند و به خاطر دل آنهاست که دکتر میشوند (به زور حتی شده در دانشگاه دارقوز آباد) درحالیکه این آدمها  از دانشگاه و استاد و عوامل دانشگاه و دانشجو  و امکانات آنجا متنفرند اما همچنان در آن فضا سیر می کنند!! یا آدمهایی که از آشپزی و رفت و روب خانه لذت می برند و از تزیین یک کیک شکلاتی پرواز می کنند. اما تمام خواسته های دلشان را میگذارند کنار میروند دنبال یک کارهایی که باب میل خانواده است و یا همه هم و غم شان این است که همسری پیدا کنند که  خانواده شان بپسندد انگار نه انگار که خودشان و فقط خودشان باید زیر سقف با آن آدم تا عمر دارند سر کنند. از این آدمها بگذریم. کم نبودند دور و برم کسانی که می دیدم با هر فصل و هر بادی  با یک نفر می پرند! از پله های عشق این آدم بالا میروند و وقتی دلشان را زد یا یک عیبی در او یا خانواده اش دیدند  آن را ول می کنند و میروند سراغ بعدی و گاه این کارشان به جایی میرسد که میبینی طرف را تیغ میزنند و  خرج ها و هدیه های گزاف طلب می کنند و بعد از جدایی نم پس نمی دهند .بعضی ها همزمان چند نفر را محک میزدند و بی شرمانه تر از آن  اینکه بعضی هایشان مذهبی بودند و مدرسه مذهبی خفن میرفتند و به اسم خواستگار همزمان چند نفر را  زیر نظر داشتند تا ببیند کدام یکی بهتر و لقمه چرب تری است و کدامیک دو آتیشه تر است و خانواده اش اصل و نسب و وابستگی هایی دارد و پولشان از دیوار خانه هایشان سربالا میرود - باور کنید ارتفاع جارو کم است!!  بعد هم  بالاخره با یکی ازدواج می کنند ( البته بعضی هایشان هم  همچنان از نردبان عشق این و آن بالا و پایین میروند) و یک روز حتی بعد از بچه دار شدن بر می گردند می گویند راستی اگر با فلانی ازدواج کرده بودیم چه ها که نمیشد!!! هنوز هم دلشان جای دیگری است . یا  آدمهایی که نمی توانند عاشق شوند و نخواسته اند که بتوانند و حتی  هنوز بعد از ازدواج از اینکه بخواهند در برابر جمع  اعتراف کنند که همسرشان را  با همه ی عیب و نقص ها وخوبیهاش می پرستند!! سر باز میزنند و ابراز عشق یک جرم نا بخشودنی است!!! آدمهایی هم هستند که تمام عمرشان به همه شک داشته اند از شریک کاریشان بگیر تا وکیل و همسر مرحومشان (که درجایی دور از او فوت کرده) و مستخدمه ی صیغه ای سابقشان و فک و فامیلهای وابسته! این میشود که تنها میشوند و تنها می مانند. بگذریم از این آدمها. آدمهایی هم هستند که با همه خوبی ها و گاه کاستی هایی که دارند  دوست داشتنی اند! خواستنی اند. چون خودشان هستند!!

بعدا نوشت :  این قسمت به خاطر یکی از خواننده های محترم  وبلاگم اضافه شد.  ذغال مویی که من استفاده می کنم  مارک کولکس هست. اینم عکسش. قیمتش به نسبت به صرفه است. کیفیتش هم خوبه.  البته ذغال های وینزور  یا فابرکاستل هم هست  که خب تقریبا  بی خود گرونه. کیفیتش رو نمی دونم . مسلما بهتره  ولی خب برای تمرین همین مارک  که الانم یکم کمیاب شده  خوبه.

ذغال مویی دیگه ای هم  تقریبا خوبه  اما خب به خوبی قبلی نیست  ماریس هست.

اینها هم مدادهایی هست که برای یک سری ریزه کاریها ازشون استفاده می کنم. مثل مداد کنته  سفید و سیاه .  مداد ذغالی  هولباین و مداد پاستلی سیاه کرتاکالر. البته مدادهای کنته  رو باید در آخرین مراحل کار کرد چون  به نظر کمی چرب میان و ذغال روی اونها  کار نمی کنه !  ولی مداد ذغالی هولباین رو میشه در هر مرحله ای  با ذغال ادغام کرد.

امیدوارم این تصاویر  به اندازه کافی گویا باشه و کار راه انداز.