my painting with color pencil

telegram.me/zstudio کانال آموزش طراحی و نقاشی
 
ترکیب بندی ( چیدمان - کمپوزیسیون)
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٩  

 

ترکیب بندی (چیدمان- کمپوزیسیون)

یک نقاشی یا طراحی وقتیکه اجزای آن در جای مناسبی از کادر قرار گرفته باشند دلنشین و جذاب میشود. اما این جای مناسب کجاست؟ جای مناسب بستگی دارد به اینکه شما چه پیامی را می خواهید انتقال دهید! آیا این شی باید بیانگر سکون باشد یا تحرک؟ می خواهید بیننده صرفا به یک نقطه خیره بماند یا چشمش روی تک تک اجزاء کار بگردد و همه را به نوبتی که شما می پسندید ببیند؟ چیزی که می خواهید بکشید در چه کادری بهتر نمایان میشود افقی , عمودی, مربعی؟

قبل از جواب دادن به این سئوالها باید با منظره یاب آشنا شوید. ساده ترین منظره یاب مستطیلی است که از وسط یک کاغذ یا مقوا در آمده باشد. به عبارتی یک قاب (چیزی مثل یک پنجره) مستطیل شکل  است که آنرا روبروی خود نگه میدارید و از درون این قاب با یک چشم باز (دیگری بسته) به جستجوی زاویه ی دید مناسب می گردید. اما این زاویه ی دید مناسب چیست.

مستطیل منظره یاب را با نسبتهای طلایی درست کنید (تقریبا اندازه 8 در 13 سانتیمتر خوب است). کادر طراحی یا نقاشی را هم با  نسبتهای طلایی انتخاب کنید. در این حالت می توانید جذابیت بیشتری به طرحتان بدهید. هرچند که سایر ابعاد هم بسته به نوع موضوع ممکن است انتخاب شود. یادآوری کنم که  ابعاد استاندارد آ5 تا آ1 هم به نوعی مستطیل های طلایی اند. هر ضلع کادر (وهمچنین به صورت ذهنی منظره یاب) را سه قسمت کنید و نقاط را به هم وصل کنید! چهار نقطه در وسط مستطیل به دست می آید که نقاط طلایی هستند! کافیست شما مهمترین اجزای کار را در یک تا سه نقطه از نقاط طلایی جای دهید.  در اینجا تصویری از سایت ویکیپدیا برایتان می گذارم تا ریاضیات آنرا هم اگر دوست دارید ببینید . در این تصویر  چگونگی رسم مستطیل طلایی را می توانید ببینید. اگر مربعی به ضبلع a داشته باشید.  آنوقت از وسط ضلع مربع یعنی نقطه A طوری پرگار بزنید که دهانه ی پرگار به اندازه ی AB باز باشد. اگر از ضلعی که نقطه A در آن هست خط را امتداد دهیم . در نقطه C کمان دایره قطع می شود. در نتیجه مستطیل طلایی بدست می آید. ابعاد این مستطیل امروزه در صفحه مانیتورهای تلویزیون و لپ تاپ استفاده میوشد.

اگر اشیاء مورد نظر دقیقا وسط در وسط کادر قرار بگیرند حس سکون و ایستایی به بیننده القا میشود و بیننده خیره به وسط نقاشی می ماند. در نگاه اول شاید کمی جذاب باشد اما بعد از دقایقی دیگر هیچ رقبتی برای نگاه کردن به نقاشی باقی نمی ماند اما همینکه آن شی (یا اشیا) به سمت نقاط طلایی نزدیکتر میشوند تحرک و هیجان به طرح القا میشود و همچنین چشم راحت تر به گردش در میاید.

مثلا در طراحی از منظره داخلی یک آتلیه نقاشی که با ذغال انجام داده ام سعی کردم مجسمه نیم تنه را در نقاط طلایی سمت راست کادر جا سازی کنم ( چون موضوع اصلی کار این مجسمه بود) اما سایر اشیاء هم  تقریبا در جای مناسبی از کادر قرار گرفته اند جوریکه چشم در کادر می چرخد و احساس مطلوبی به شخص میدهد. ( بعدا در طراحی از فیگور و پرتره ارزش و نحوه استفاده از این نقاط رو باز هم توضیح خواهم داد)

 

 

همچنین در طراحی از کوزه و فلاسک چای و میوه هم سعی کردم که کوزه و سایر اشیاء وسط در وسط نباشد و سایه پردازی پشت کار هم جوری انجام شده که سنگینی کوزه و فلاسک جبران بشود و وزن فضاهای مثبت و منفی ( فضاهایی که اشیا در آن هست و جاهای اطراف آن که بیشتر اوقات فاقد موضوع است) متعادل باشد.

البته اگر آثار هنرمند ایتالیایی موراندی رو ببینید آنوقت ممکن است به یک تناقض برسید. او معمولا همه اشیا را وسط کادر می چیند و نقاشی میکشد اما چرا باز هم جذاب است و حس سکون ندارد. علتش هم به تنوع سایز و رنگ اشیاء انتخاب شده بر میگرده.

 

پ.ن.  یکی هست که روحم رو آروم میکنه! این توی کارها و طراحی هام تاثیر مثبت عجیبی داره. نمی تونم غیر از طرح شادی بکشم. استاد مبانی رنگ طرحهای رو که میزنم آنالیز می کنه میگه شاد هیجان انگیز و پر انرژی! استاد طراحی به طراحیم خیره می مونه  میگه چرا کنکور هنر ندادی و  اینجا  نقاشی نخوندی ؟؟؟؟، استاد ترم قبلم میگه حالا می تونی ادعا کنی طراحی هات از بچه های ارشد هنر هم بهتره!!!!!!!!!!!!! ( من خودم این حرفها رو میشنوم ولی باورم نمیشه هنوز خیلی مونده تا اونی بشم که دلم می خواد)  همه اینا به لطف انرژی لطیف و آرامش بخشی هست که این یکی به من میده!!! اما یه چیزهایی مثل خوره نمی خوان من این شادی رو داشته باشم،  این چشمهای سبز مونسم باشه .  دلم گرفته. بازم توی یه وضعی گیر کردم کسی حرفمو نمی فهمه جز همون یکی. این یکی هم خودش تنهای تنهاست. تنها کسش منم! یاد شعر حافظ می افتم که ف اصلانی آوازش رو خوانده آوازی که ده سال پیش توی تنهایی های دوران دانشگاه مونسم بود ... دو تنها و دو سرگردان دو بیکس  دد و دام درکمین از پیش و از پس .... که می بینم که دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خش ..... مگر خضر مبارک پی در آید  به یمن همتش کاری گشاید .... مگر خضر مبارک پی تواند   ..............که این تنها به آن تنها رساند.............................................