my painting with color pencil

telegram.me/zstudio کانال آموزش طراحی و نقاشی
 
گلها (آبرنگ و مداد رنگی)
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۱  

فصل بهار به لطف مادرم باغچه پر از گل رز و زنبق میشه. انقدر که آدم نمی دونه از کدومش بکشه. دیروز نشستم کنار باغچه و همزمان با چهچه ( زمزمه ی اعصاب خورد کن) یا کریم ها و بق بقوی کبوترهای کوهی (نکه ما توی شهر زندگی نمی کنیم) دو عدد گل سرخ نقاشی کردیم با آبرنگ! حیف که وقت کم میارم موقع نقاشی.

البته چون گلها منتظر نمیشینن تا من با مدادرنگی از روی اونها نقاشی کنم. مجبور میشم دست به دامن عکاسی بشم تا سر فرصت و با حوصله بکشمشون! با اینکه خیسی و لطافت آبرنگ رو دوست دارم ولی نمی تونم از ظرافت و خطوط مدادرنگی دست بکشم!  اینم نقاشی نیمه کاره ای از زنبق بنفش و دیگر گلها.

------------------------------------------------------------------------------------------

نمی دونم چرا هر روز که میگذره دلم می خواد از این فضای غمزده و سیاستتتزده ی پرشین بلاگ فرار کنم. اینجا یه زمانی برای خودش وبلاگستانی بود با کلمات ناب و شعرهای کمیاب ولی الان تجارت خونه ی افکار بی مورد و اجناس بی اساس شده! فعلا دارم سعی می کنم توی وووردپرس یه جایی باز کنم تا بعدا دات کام بشم! یه دات کام دو یا سه زبانه و جهانی.

از همه دوستانی که میان  و زحمت می کشند پیام می گذارند بی نهایت ممنونم. اونهایی هم که نمیذارند دستشون الهی به خارش بیافته که حس کنند یه آدم چشم به راه چه حالی داره!

--------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: خدایا چی میشد از هر چیز سبزی یه دونه هم به من میدادی؟ یه جفت چشم سبز ، یه کارت سبز اقامت، یه خونه سبز، یه دانشگاه سبز، یه ساحل سرسبز! یه عشق سبز !  خرشانسی هم شانس می خواد که امروز فهمیدم من یکی ندارم!