my painting with color pencil

telegram.me/zstudio کانال آموزش طراحی و نقاشی
 
برگشتم
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٥  

مشهد نبودم . رفته بودم دنبال همان دانشنامه کذایی که ذکرش را گفتم و بالاخره  پس از شد آمد های سنگین نیشخند موفق شدم از چنگال دانشگاه درش بیاورم! آخیش خیالم  راحت شد که دیگه به هیچ کس و هیچ جا تعهد و بدهی ندارم! دیگه با خیال راحت می خوابم! البته نه خیلی راحت! حالا موندم  با این مدرک چیکار کنم نگران . وقتی این بار با فراغ بال در دانشگاه قدم می زدم تازه متوجه شدم در این  دو سال چقدر دانشگاه را شخم زده اند به طوریکه  دو یا سه تا از ساختمانها به کل ناپدید شده بودند و در عوض زمین چمن و صندلی برای نشستن درست کردند! یادم می آید روزهای اول که برای کارهای ثبت نام به دانشگاه رفته بودم گاهی از فرط راه رفتن زیاد و خستگی کم می آوردم و دلم می خواست بنشینم ولی جایی نبود که نفسی تازه کنم. استادم یکبار از من پرسید به نظر شما این دانشگاه چه چیزش کم است؟ و من  بی درنگ گفتم صندلی ندارد که برای استراحت بنشینیم! استاد با خنده گفت آخر اینجا فرهنگش نیست و روی صندلی نمی نشینند سوال یعنی با کفشهایشان می روند روی صندلی و یک طبقه بالاتر می نشینند! خنده .... حالا بعد از دوسال می بینم که همه جای دانشگاه صندلی هایی هست که بتوان دقیقه ای روی آن استراحت کرد! ... کاش بقیه چیزهای دانشگاه هم مثل همین  صندلی ها درست شود. با اینحال همیشه توی دلم می گویم خوشبحال آنها که رفتند خارج!

فعلا عرض دیگری ندارم تا چند هفته دیگر شاید دوباره دست به قلم شدم و طرحی کشیدم