my painting with color pencil

telegram.me/zstudio کانال آموزش طراحی و نقاشی
 
کاریکاتور : ماجراهای یک دانشکده نساجی در یک روز آفتابی
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۳  

خب ببخشید که این کاریکاتورم یکم کمرنگه . اونموقع که جوون بودم و کاریکاتور می کشیدم امکانات نداشتم خب. البته توضیحات اینجا می نویسم تا دوستان بفهمند چی به چیه

اول اینکه اگه کامل نمی بینید بی زحمت روی این لینک کلیک کنید تا عکس کامل باز بشه و ببینید

http://zeinab1361.persiangig.com/cartoon/IUT-cartoon1.jpg

دوم اینکه یه آدم خیر خواه پیدا بشه بهم بگه من این کدهای اچ تی ام ال  قالبم رو چیکارش کنم پهنای باند نوشته هام عریض تر بشه نقاشی هام جا نمیشه آخه

و اما شرح ماجرا

از طبقه بالای بالا شروع می کنم

١. طبقه استادان دانشکده و سایت . البته سایت برق و دانشجوهای دکتری برق هم در ضلع مقابل بودند. مبلمان های سابق تالار هشت را کندند و برای دانشکده ارمغان آوردند تا سیل دانشجویان برق و نساجی بر آن بنشینند.

٢. طبقه کلاسها و کتابخانه و سالن مطالعه. دو تا دانشجو درحال جهیدن به سمت کلاس و صدای عربده و ناز نفست هم از خرزنگاه (سالن مطالعه) و بقیه هم درحال سیخ کشیدن جگر و دل قلوه

٣. پل دانشکده برق و نساجی.

۴. طبقه اول. آزمایشگاهها و کمد دانشجویان . یکی از دختر ها دنبال روپوش گمشده اش می گردد . والبته اون پسره هم . یه روپوش هم آویزون پیدا شده . تا اونجا که یادمه قرنها اون رو پوش آویزون بود. بقیه هم پشت دانشکده فوتسال بازی می کردند و شیشه می شکستند.

۵. بیرون و دم در دانشکده. نگهبان قدر و قوی !   آقای مهندس سعید ص در حال برخورد با میله !  البته ما هیچکدوم حکمت اون میله ی سفید و بی نشان رو نفهمیدیم نمی دونم هنوز اونجاست یا نه. دانشجویی در حال تعمیر ماشین و درخواست آچار از دوستش که در حال زدن مخ یک دانشجوی مونث است. و البته یه کامیون خاک . من نمی دونم دانشکده نساجی و برق خاک می خواستن برای چی ولی خب اون روز که من روایت کردم این کامیون بود اونجا . الان به فکرم رسید احتمالا خاک بنایی برای ساختمان جدید دانشکده خریده بودند و ....

خب تا نقاشی بعد بای بای

نظر حتما بدید