my painting with color pencil

telegram.me/zstudio کانال آموزش طراحی و نقاشی
 
نقاشی یک کودک
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢۸  

دوباره سلام. ممنونم از از لطف همه دوستان که ابراز دلتنگی کردند. اوضاع فعلا خوبه. اما نه به اون شکل که دلم می خواست. خب گاهی نمیشه هم خدا رو آدم بخواد هم خرما. منم آرامش داشتن رو به خیلی چیزهای دیگه ترجیح دادم. شاید یه زمانی بیاد اون قسمت دیگه اش هم درست بشه. فعلا هنوز توی حالت (مود) نقاشی نیومدم. اما خب ترجیح دادم نقاشی شاگرد 8 ساله و با استعدادم رو براتون به نمایش بذارم.

یک مساله مهم در نقاشی کودکان، ابزارهایی هست که برای بچه ها می خریم. معمولا  پدر و مادرها  ، پیش پا افتاده ترین و ارزان ترین و در واقع کم کیفیت ترین لوازم رو برای بچه ها می خرند و توقع دارند بچه با همان ها مثل  داوینچی  نقاشی کند. (البته یک علتش هم  نداشتن آگاهی است که  چه کالایی مناسب تر است) و البته  فروشنده های لوازم  تحریر هم مقصرند  چون  اطلاعات درستی درباره کیفیت  کالاها و لوازم نقاشی ندارند و هر جنسی که برایشان بصرفد را می فروشند. همیشه وقتی یک شاگرد جدید دارم  با این معضل رو برو  می شوم که  چگونه  مادر را متقاعد کنم  وسایل نو  و با کیفیت و قیمت مناسب برای کودکش تهیه کند. مثلا نقاشی بالا با یک آبرنگ هشت رنگ تالنز، روی یک دفتر مخصوص آبرنگ، و پاستل 24 رنگ چیکی چیکی کشیده شده که در مجموع 37 تومان  خرج داشته و اگر کودک استفاده درست از آنها را یاد بگیرد و مراقبت کند دست کم یک سال شاید بیشتر دوام می آورد و نقاشی های زیبایی هم می تواند بکشد.

بعد از مدتها هم یک سفر کوتاه رفتیم. با همسرم. به شهر هزار چشمه رفتیم. خرم آباد. شهری در دامنه کوه ها. از موزه  دژ شاپورخواست  یا  فلک الافلاک هم دیدن کردیم. من موزه های زیادی رفتم اما  در بین موزه های ایران که از آنها بازدید کردم ، موزه فلک الافلاک و  موزه میراث روستایی گیلان (12 کیلومتر به رشت جاده رشت-تهران) بهترین ها بودند. شاید چون  هر دوی آنها به نحوه ی زندگی روستایی و محلی می پردازند. البته بازدید از این شهر همیشه آرزوی من بود. آب و هوای دلنشین آن حتی در زمستان برایم تعحب آور بود. بازار هنوز هم  به همان  شکل قدیم است (برعکس کلان شهرهای ایران که بافت سنتی اش هم مدرن شده و دیگر آن رنگ و بوی قدیم را ندارد) و آدمهای این شهر  به طرز عجیبی به درد مدل نقاشی می خورند!!!  اگرچه شوهرم اخطار داد که هیچ وقت از آنها برای مدل شدن درخواست نکنم ظاهرا خوششان نمی آید مدل نقاشی شوند. یک پل قدیمی هم دارد این شهر که هم سن و سال سی و سه پل است و سی سه دهنه دارد و هنوز هم ماشین از روی پل عبور می کند. نکته جالب دیگر این است شما به ندرت خانه ای دارای زیر زمین در اینجا می بینید چون چند متر زمین را بکنید به آب میرسید. خیابانهای مرکز شهر هم همگی دارای درخت های چنار چندین ساله است. بنابر این موقع یادگرفتن  آدرس دنبال نشانه دیگری باشید!  امیدوارم سفر بعدی بتوانم از طبیعت زیبای شهر نقاشی کنم.

 

پ.ن: کاش آدمها در قبال نیکی هایی که می کنند  توقع فرمانبرداری نداشته باشند!  باید یاد بگیریم که  نیکی کنیم و فراموشش کنیم. و یاد بگیریم که هرکسی مختار است راه زندگی اش را  خودش انتخاب کند.  نمی توان کسی را  به خاطر اینکه یک عمر برایش زحمت کشیده ایم  مجبور کنیم در پاسخ  به زحمتهای ما  ، راه و روش زندگی اش را مطابق  میل و سلیقه ما کند. آدمها آزاد آفریده شده اند.  خنده ام میگیرد  وقتی آنجل خانوم می گوید  سالهاست با خواهرم قطع رابطه کردم  چون  شوهرش را مطابق میل من  انتخاب نکرد درحالیکه من برایش مادری کرده بودم!!!  حالا خواهرش با  شوهرش  خوش می گذراند و این آنجل جان   همه اش حسرت می خورد( البته ظارهرا افتخار می کند ) که در عروسی خواهرش شرکت نکرده و  سالهاست از او بی خبرست.  احتمال میدهم مغرور تر از آن باشد که  بخواهد به خواهرش تلفن بزند بگوید اشتباه کردم، این خوشبختیی که تو الان داری  فقط با این مرد امکان پذیر بود و مخالفت من  یعنی گرفتن این خوشبختی از تو!!!!

من مانند بز اخفش فقط در چشمهای آنجل جان  نگاهی می اندازم. هیچ نمی گویم!  امیدوارم  دربرابر فرزندانم  مرتکب چنین  غلطی نشم. خدایا  همه ی مارا  آدم کن. همین

بعدا نوشت:  یعنی یه سری آدم های روانی هی میان  اینجا پیام های مزخرف تبلیغاتی میذارن. حتی کد امنیتی  پیام هم کارساز نیست و جلوی این  آدمهای دیوانه را نمی گیرد. من  نشناخته  ندانسته  هم نشین نشده  به هیچ کس و هیچ  آدمی لینک  نمی دم . حداقل  باید  یه سال بیای  بری  و نظر درست  بدی  و پست آدم وار بذاری تا بهت لینک بدم.  نمیشه هرکی از هرجا اومد ببینه آمار  وبلاگم بالاست  خودشو بچوپونه  یا  بتوپونه  توی  لینکدونی ام که!!!!! به هرحال  این  مزاحمین وبلاگی اگه میخوان که بلاک نشن  لطفا  دیگه  پیام نذارند  وگرنه میسپرمش دست  یه اداره و سازمانهایی که  در وبسایتاشون رو تا ابد  تخته کنه!!!!عصبانی



 
پرتره کودک (ذغال)
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۳  

حرف خاصی ندارم برای پرتره کودک.  فقط تناسبات صورت کودک کمی متفاوت از بزرگترهاست. بستگی داره که چه سن و سالی داشته باشه. معمولا ارتفاع بینی نسبت به بزرگترها  کوتاهتره!  هرچه این ارتفاع بلندتر بشه  سن بچه بیشتر به نظر میاد. معمولا پیشانی بلندی دارند. فاصله چشمها کمی بیشتر از یک چشم هست و گوشها به نسبت بزرگند. اما خب این ها در بچه های مختلف  متفاوته! بزرگترهایی که این خصوصیات رو داشته باشند "بچه صورت " شناخته میشند (baby face) . معمولا طراحی از کودک به صورت مدل زنده سخته چون بچه ها  صبر و حوصله نشستن رو ندارند! بنابراین ناچار از طراحی با کمک عکس هستیم.

من  در حال طراحی از عکس کودکی محبوبم

مجبور شدم  عکس رو حذف کنم . اینجا  یه آدمهایی میان  سر میزنن که  احساس  امنیتم  رو ازم میگیرن!  عذر می خوام  از  دوستان  و خواننده های محترم  ویلاگم

این هم طراحی استادم که برای آموزش ما کشید. البته با ذغال فشرده! کنترل تیرگی روشنی ها و نیم سایه ها و نحوه پرداخت جزئیات ، حالت خطوط و حتی نحوه فرم دهی به سایه ها ، خیلی در این نوع طراحی مهمه.

پ.ن: درباره خراب کردن اموال دانشکده نوشته بودم. عکس اجنه ها رو گذاشتم. نمی دونم چی شد که اومدن روی اون عکسها رو رنگ سفید پاشیدند. بعدا نمی دونم کی اومد  با مشت یا لگد یا تبر  زد به پشت همون کمدها و  قد یک توپ تنیس سوراخ درست کرد!!!  امروز هم دو تا عکس میذارم از اون مجسمه هایی که  گفتم  روش رنگ میزنن و درب و داغون می کنن!! من نمی دونم اینا مدله؟ یا پالت رنگه؟ یا دستماله؟ 

پ.ن.ن : چند بیت شعر هم گفتم . شاعر حرفه ای نیستم  اما گاهی یه حرفهایی میگم.

من عاشقانه نوشتم که شادمانه بخوانی
که دل به یار سپاری و قدر عشق بدانی


با من از گلای گلدون که میگی گل می کنه
چشم سبزت نمی دونی که چه با دل می کنه
رنگ دریا و درختای شمالی رو به یادم میاره
دل  دیوونه ی من ، هوای ساحل می کنه

 

به چشم من ، چراغ خونه هستی
واسه انگشتریم ، دردونه هستی
رو قلبم می نویسم "تا ابد عشق"
برای عاشقیم ، بهونه هستی